خون هر آن غزل که نگفتم بپای تست  

                                  خون هر آن غزل که نگفتم بپای تست
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است               دنیا برای از تو نوشتن مرا کم استکسری من نه اینکه مرا شعر تازه نیست            من از تو می نویسم و این کیمیا کم استدريا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز                    من سخت بیقرارم و او بیقرار نیستبا او چه خوب می شود از حال خویش گفت            دريا که از اهالی این روزگارنیستامشب ولی هوای جنون موج میزند                  دريا سرش به هیچ سری سازگار نیس

ادامه مطلب  

هر چه كردم بغض ِشعرم وا نشد  

هر چه كردم بغض ِشعرم وا نشد
صبح ِ   شادی   در   دلم بر پا نشد
ابر در آغوش ِ چشمم  گریه  كرد
آن  حوالی  یک  نفر  پیدا   نشد
با كسی حرفی ندارم بعد از این
هر كه با من بود هرگز   ما  نشد
آسمان  با   روح ِ   بارانی   ولی
شور ِ چشمانم  چرا دريا  نشد؟!
گوئیا  شعر ِ  رسا  گشته  طلسم
هرچه كردم بغض شعرم وا نشد!

ادامه مطلب  

چيست آن ؟....  

داخل     آب      اسیره           بدون    آب   مى میره
با  دو  تا آبشش خود          هوا  از  آب    مى گیره
هم  دم  داره   هم   باله        شناى    او    با   حاله
حباب مى سازه با آب         با دوستانش  خوشحاله
حیونى    تخم گذاره           پولك       رنگى        داره
تو  دريا و رودخونه            بگو  چه   اسمى    داره؟......
                                                                از سیما شمال نصب

ادامه مطلب  

عمل اندک،ثواب بسیار زیاد  

در روایت داریم که وقتی کسی وضو می گیرد مانند برگ خزان گناهان او ریخته می شود. یا خواندن نماز مانند نهر آبی است که فرد را شستشو داده و پاکیزه می کند. صلوات باعث آمرزش گناهان شده، فرد به پیامبر اتصال پیدا کرده و شفاعت پیامبر بر او واجب می شود. رمز اینکه برای یک عمل مستحبی یا واجب این مقدار امتیاز بحق و بجا داده شده چیست؟  نکته ی مهمی که برخی از بزرگان اشاره کرده اند این است که این نماز، گریه، عزاداری، زیارت و غیره باید ما را وصل کند. یعنی اگر این

ادامه مطلب  

من و ساحل  

چشم که میبندم ..دلم گشوده میشود به سوی تو....و تو میایی و ساحل دستانم را میزنی پیوند به نوازش.. لطافت موج دريا.خورشید که غروب میکند در هماغوشی آفتاب و دريا...درست در محل تلاقی بوسه های سرخ عاشقی....تو در سرزمین قلبم ..قطره قطره نور را مینوازی و میرسانی شهر شب دل مرا....به مهتاب رخساری که عطر نفسهایش ...یادگار شکوه... سپیدی نام گلی ست... که فاصله ها را میشکند و میرساند ..خواب لبانم را پای رویای لبان تو.....اخ که تا رضا را میکنم فراموش ..همه تو پیدا میشوی و منی

ادامه مطلب  

آرزوهای کوچک  

یا بهتره بهش بگیم علاقه مندی های کوچک که توی ذهن آدم هستش .و وقتی توی اون موقعیت قرار میگیری حاضر نیستی اون رو با هیچ چیز عوض کن.یادم میاد از موقعی که میرفتم شمال کنار دريا به این کسایی که توی خونه های لب ساحل خونه و ویلا کرایه میکنند حسودیم میشد .البته یبار هم خودمون اینکار رو کردیم درسته یکم فاصله اش از دريا زیاد بود ولی خیلی حس و حال خوبی بهم دست داد و حاضر نیستم اون حس و حال رو با هیچ چیز عوض کنم.
اون سال وقتی رفتیم مسافرت همه چیز خوب بود .همه

ادامه مطلب  

چشمه گل رامیان (نگین فیروزه ای گلستان)  

چشمه گل رامیان به صورت یك استخر طبیعی و بیضی شكل به طول ۹۰ متر و به عرض ۸۰ متر و براساس كتب تاریخی به عمق ۴۴ متر و به روایتی ۸۰ متر است كه در ارتفاع ۳۲۰ متری از سطح دريا قرار دارد.
این چشمه در ۵ كیلومتری جنوب شهرستان رامیان و در ۸۵ كیلومتری مركز استان (گرگان) قرار دارد. از ۳ طرف به جنگل و از یك طرف به زمین های زراعی متصل است. آب چشمه از كف زمین می جوشد. 
پوشش گیاهی اطراف آن را درختان پهن برگ، بلوط، درختچه های ولیك پوشانده است و در نزدیكی این مجموعه د

ادامه مطلب  

خاطرات هور  

به ساحل زده ام و برگشته ام. دريا را از پاهایم می شویم، در پاشویه ی کنار باغچه.
هرجا که لباس پس رفته ، جلاد آفتاب داغ گذشته و دريا نمک پاشیده.
ساق هایم خنکای آب را می بلعند، شوری از داغ بیشتر می سوزاندم.
فکر می کنم دريا چطور زخم های مرا لیسید!
در دلم گردبادی خود را می زایاند. از افکار و احساسات و خاطراتم
خون می خورد. چون برگ خشکی مرا راهی کوچه کرد و از آنجا تا
دريا، توفانی مرا دواند.چون موجودی در رحم ریه هایم رشد می کرد.
جمعیتی که چون جنگلی ناگهانی ک

ادامه مطلب  

داستانی از سرزمین ژاپن  

اوراشیماتارو
اوراشیماتارو ، ماهیگیری جوان و ماهر بود . او در سرزمین ژاپن زندگی می کرد . روزی چند کودک را دید که لاکپشتی را گرفته بودند و اورا با سنگ و چوب آزار می دادند . اوراشیماتارو به آنها گفت : بس کنید ! کودکان پاسخ دادند : ما خودمان این لاکپشت را گرفته ایم و می توانیم هر کاری با او بکنیم . اوراشیماتارو تعدادی از ماهی هایی را که صید کرده بود به آنها داد و آن ها هم لاکپشت را رها کردند . یک روز پس آن اوراشیماتارو روی قایق بود و ماهی می گرفت که ناگه

ادامه مطلب  

قایقی خواهم ساخت  

به یک سفر کوتاه امده ام. در واقع به دیدن اقیانوس امده ام. یک ماه قبل همراه حنایی برای کنفرانسی کاری به همین حوالی امده بودیم ولی نتوانسته ایم بنا به عللی درست و حسابی کنار دريا برویم. بیشتر اوقات با حنایی گذشت که شرکت شان مهمانی بزرگی داده بود و برایشان ورکشاپ گذاشته بود و حنایی هم که هفته قبلش شصت ساعت کار کرده بود و دو شب پشت سر هم شیفت شب بود اصلا حال و روزی برای هوای اقیانوس و نگاه اقیانوس و بوی اقیانوس نداشت. خلاصه کلام بیشتر وقت من به خوان

ادامه مطلب  

ماه عسل  

♪♫♪
طاقت ندارم دور شی از من این آدما از درد من دورن قلبم تویی بغضم ولی درياست دريا رو با دريا نمیشورن از لحظه های بی تو میترسم یک لحظه فکر این هراسم باش هرجا که سر رو سجده میذارم تو روبروی التماسم باش
شاید این حسرت من راه یکی شدن شد شب تنهایی تو غرق هوای من شد خنده های تو همه فرصت زندگیم بود بغض تو گریه ترین جای صدای من شد شاید این حسرت من راه یکی شدن شد شب تنهایی تو غرق هوای من شد خنده های تو همه فرصت زندگیم بود بغض تو گریه ترین جای صدای من شد
..

ادامه مطلب  

آب‌نگاری یا هیدروگرافی  

شاخه‌ای از علوم نقشه‌برداری که پیرامون تهیه نقشه و داده‌های مکانی از ژرفای آبها بحث می‌کند آب‌نگاری نام دارد.
بطور ویژه تمامی فعالیتهای تهیه نقشه از عمق دريا، اقیانوس، درياچه‌های طبیعی و سدها و همچنین رودخانه‌ها در حیطه تخصصی دانش آبنگاری است.

ادامه مطلب  

وصیت 4  

ای عزیز 
دور باش 
دور باش که مهر را به هیچ نمی گیرند 
چه حرف ها که پشت سر ماه زدند 
و دريا را به سرزنش خون به دل کردند  
ای عزیز 
این جا تمام پنجره ها از دوری می سرایند 
سیمرغ سال هاست که در کوچه نشیمن گزیده ست 
من رفته ام و تو پرهای نداشته را آتش می زنی 
و در افق به انتظار نیامدنی می نشینی 
او نیز سال هاست که با من کوچیده است 
این جا برای ماه نماز می گزارند 
و مهر را به طلوعی دیگر نوید می دهند 
این جا مهارلوست
و من در روستایی ماه زاد بر آمدم 
دوبنه

ادامه مطلب  

مانده بودی اگر....  

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم اگر مانده بودی تو را تا دل قصـه هـا مـی کشاندم اگر با تـو بـودم بـه شب های غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم مانده بـودی اگـر نازنـیـنـم زنـدگی رنگ و بــوی دگـر داشت این شب سرد وغمگین غربت باوجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکـسته مانده بـودی اگر بال و پر داشت با تو بیمی نبودش ز طوفان مانده بودی اگر همسفر داشت هستیم را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی مرگ دل آرز

ادامه مطلب  

خوندن قرآن  

 مرد بیسوادی قرآن میخواند ولی معنی قرآن را نمیفهمید.
روزی پسرش از او پرسید: چه فایده ای دارد قرآن میخوانی، بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟
پدر گفت: پسرم!
سبدی بگیر و از آب دريا پرکن و برایم بیاور.
پسر گفت: غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند.
 پدر گفت: امتحان کن پسرم.
پسر سبدی که در آن زغال میگذاشتند گرفت و به طرف دريا رفت.
سبد را زیر آب زد و به سرعت به طرف پدرش دوید
ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند.
پسر به پدرش گفت؛ که هیچ فایده ای ن

ادامه مطلب  

وصیت 5  

و هرگز عاشق کسی نبوده ام 
و سخن هیچ رهگذری را به خود نگرفته ام 
 
تنها به یاد نداشته ها سروده ام 
در نگاه ماه ترین دريا 
و سخن را خاصیت این است 
که هر که در او خود را می نگرد 
 
و بر احدی حرجی نیست 
سخن آیینه است 
بنگرید و بگذرید 
 

ادامه مطلب  

 

    چنگ انداخته ام كه  از قعر زمان  بیرونت بكشم
  اى كشتى آسیب دیده ام
  اى بى بادبان لنگر انداخته از غم
  برایت بادبان عشق آوردم
  با مرهم و ترمیم زخم دل
  اى كشتى ام
  دوباه به دريا مى كشانمت .
  #حسین_پیرتاج
hoseinpirtaj.com    #hoseinpirtaj

ادامه مطلب  

واست میمیرم  

سردی نگاهو بشکن ، فاصله سزای ما نیست تو بمون واسه همیشه ، این جدایی حق ما نیستبودن تو آرزومه حتی واسه ی یه لحظهمی میرم بی توخوندن من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه استمن برات ترانه می گم تا بدونی که باهاتمتو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمی شهمی میرم بی تومن عشقت رو به همه دنیا نمی دمحتی یادت رو به کوه و دريا نمی دمبا تو می مونم واسه همیشهاگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیمواست می میرم ، جواب دنیا رو می دمبا تو می مونم واسه همیشهمن عشقت رو به همه

ادامه مطلب  

با تو بودن  

با تو این تن شکستهداره کم کم جون میگیرهآخرین ذرات موندنتوی رگهام نمیمیره
با تو انگار تو بهشتمبا تو پرسعادتم مندیگه از مرگ نمیترسمعاشق شهامتم من
اگه رو حصیر بشینماگه هیچ نداشته باشمبا تو من مالک دنیام با تو در نهایتم من
با تو انگار تو بهشتمبا تو پر سعادتم مندیگه از مرگ نمیترسمعاشق شهامتم من
با تو شاه ماهی دريابی تو مرگ موج تو ساحلبا تو شکل یک حماسهبی تو یک کلام باطل
بی تو من هیچی نمیخواماز این عمری که دو روزهدر اتاقم واسه قلبمپیرهن عزا بدوزه

ادامه مطلب  

سفر  

میخواد شمال باشه, گرگان و گلوگاه و سرسبزی جنگلش؛ نوشهر و ساری و بابلسر و دريا و دريامیخواد لاهیجان باشه و خونه های قشنگش؛ رشت باشه و انزلی یا حتی اون طرف تر آستارامیخواد تبریز باشه,با تابستونی لطیف یا آب گرم سرعین باشه یا شاید هم ارومیه و نقل هاشمیتونه کردستان باشه،ایلام باشه،کرمانشاه باشه یا چهارمحال که هنوز ندیدمشونمیتونه اصفهان باشه,چهار باغ باشه,زنده رود زنده باشه و دل خوش لب خندون و عکس یادگاریبا سی و سه پل, میتونه شیراز باشه,شهر عشاق

ادامه مطلب  

لب تو...  

 
خوب شد باز،که پیدا شده ام با لب تواز همان وقت هم آوا شده ام با لب تومی خراشی نفس سرد مرا با دم گرممنم انگار سراپا شده ام با لب تو
ساحل خشک تو می دیده مرا از سر چشمیا نه من تشنه دريا شده ام با لب تو؟نکته این جاست که گفتم به ظریفی سخنیهر زمان جام به بر، وا شده ام با لب تو
شکر، می خواهم ازین باده بنوشم تا صبحمن که هر ثانیه رسوا شده ام با لب توهر که گم می شود از چشم تو می گوید بازوه چه زیباست، که پیدا شده ام با لب تو

ادامه مطلب  

بلاي سازش....  

بلای سازش .....

 
khamenei.ir/ بیش از دو هفته از تنش در منطقه می‌گذرد. تنشی که یک سوی آن ائتلاف چهارجانبه‌ی عربستان، امارات، بحرین و مصر قرار دارند و سوی دیگر آن قطر. کشوری کوچک با ۱۱هزار کیلومتر مربع مساحت. ظاهرا قطر سعی کرده بود که خود را از زیر سایه‌ی عربستان آزاد کند که این مسئله به مذاق آل‌سعود خوش نیامده و موضوع حمایت قطر از گروه‌های تروریستی را بهانه کرده و از زمین، هوا و دريا قطر را محاصره کردند. کشوری که خود مهد تروریسم است، حالا با این بها

ادامه مطلب  

معنا در بی معنایی...  

لبخند بر چهره ات حکم زندگی را دارد
تا می توانی از غم دوری کن
این را نمی گویم
که شعار داده باشم
وقتی بی معنایی به سراغت آمد
با لبخند فراری اش بده
غم تو را به بی معنایی می کشاند
نمی گویم
غم بد است
نمی گویم غم هایت را بروز نده
میخواهم بدانی
که غم های زیادی بی معنایی ایجاد می کند
در بعضی غم ها شادی نهفته است
باید آن غم ها را جستجو کنی
ولی کدام غم  
آری
بعضی غم ها زیباست
ماندگار است
نوستالژی عاشقانه است
باید بگویم
غمی که آزادی می آورد
غمی جاودانه است


ادامه مطلب  

ماه...:)  

ماهی قرمز کوچک ماه را اقیانوسی سپید میبیند...
که شب ها اورا بسوی خویش میخواند...دريا و امواج...ماه را معشوقه ای شیدا میدانند...که شب ها برای هم آغوشی با دريا...از آن دوردست ها دستان سرد دريا را میگیرد...آه از فاصله ای ک سالهاست مانع این عاشقانه های ماه شده!و گربه چاق همسایه...از خیره شدن های شبانه اش به آسمان پیداست...که ماه را کلاف سپید هوس انگیزی میبیند...که دویدن بدنبالش تا آنسوی دنیاهم می ارزد...اما من...ماه را جلوه ای از رخ زیبایت میدانم...انگار که ب

ادامه مطلب  

چ کنم  

.حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسدو بوسیدنت موکول شدهبه تمامی روزهای نیامده..حالا که هر چه دريا و اقیانوس رااز نقشه جهان پاک کردیمبادا غرق شوم در رویایتباید اسمم رادر کتاب گینس ثبت کنمتا همه بدانند-یک نفربا سنگین ترین بار دلتنگیروی شانه هایشتو را دوست میداشت..
 

ادامه مطلب  

چ کنم  

.حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسدو بوسیدنت موکول شدهبه تمامی روزهای نیامده..حالا که هر چه دريا و اقیانوس رااز نقشه جهان پاک کردیمبادا غرق شوم در رویایتباید اسمم رادر کتاب گینس ثبت کنمتا همه بدانند-یک نفربا سنگین ترین بار دلتنگیروی شانه هایشتو را دوست میداشت..
 

ادامه مطلب  

محمد علی بهمنی:دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است -  

 

دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است -
اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است
اكسیر من نهاینكه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این كیمیا كم است
دريا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
با او چه خوب می شود از حال خویش گفت  
دريا كه از اهالی این روزگارنیست
امشب ولی هوای جنون موج میزند
دريا سرش به هیچ سری سازگار نیست  
ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین
دريا هم اینچنین كه منم بردبار نیست
محمد ع

ادامه مطلب  

برخیز و از آب‌ها گذر کن  

برخیز و از آب‌ها گذر کن
موسای کلیم را خبر کن
بر قلۀ موج‌های غرّان
چون نوح کمی تو هم خطر کن
در قعر دل نهنگ دريا
ذو النون شو و مدتی به سر کن
برگیر تو سنگ و یک فلاخن
شیطان رجیم را به در کن
تا کی همه من، همه منیت؟
یک روز در آینه نظر کن
بشکن بت خودپرستی‌ات را
از بتکده هم همی حذر کن
بشتاب به سوی روز قربان
گَه کار پدر، گَهی پسر کن
گر نیست تو را رهی به بالا
از نور، دلت ستاره‌تر کن
لبخنده‌تر از گشاده‌رویان
رؤیای هوای تازه‌تر کن
جن و ملک ار تو را ستایند
ب

ادامه مطلب  

...!!!  

 
...!!!
به چشمان پریرویان این شهر،
یه صد امید می بستم نگاهی ،
   مگر یک تن ازین نا آشنایان ،
  مرا بخشد به شهر عشق
راهی به هر چشمی -
به امیدی که این اوست –
نگاه بیقرارم خیره می ماند ،
 یکی هم ، زین همه ناز آفرینان ،
امیدم را به چشمانم نمی خواند !
 غریبی بودم و گم کرده راهی ،
مرا با خود به هر سویی کشاندند ،
 شنیدم بار ها از رهگذاران
که زیر لب مرا دیوانه خواندند !
 ولی من ، چشم امیدم نمی خفت .
 که مرغی آشیان گم کرده بودم 
ز هر بام و دری سر می کشیدم
به هر ب

ادامه مطلب  

دوباره سال دگر شد...  

دوباره قصه ی با هم نشستنی دیگر
حضور من و تو و خاطرات سال جدید
سکوت و خنده و رفتن ،کنار هم بودن
صدای پای بهاران ، وزید باد امید
 
صدای چلچله ها که دوباره می خوانند
و لحظه های قشنگی که عصر می رقصند
صدای جیک جیک آنها که شاد و خوشحالند
که روی پشت درختان قصر می خندند
 
دوباره ساحل و دريا و قصه ی باران
دوباره غربت ناودان،صدای شرشر آب
هبوط فصل زمستان و فصل پاییزان
درخت سرو بلندم که میرود در خواب
 
حکایت من و دنیا و آسمان و زمین
حکایتی که دوباره نوشتنش ز

ادامه مطلب  

ترانه قصه عشق من و تو  

ترانه قصه عشق من و تو
 


 متن لری ترانه قصه عشق

 ترجمه فارسی


قصه عشق منو تو قصه مرگ دله
هه د روز آشنایی غصه دو جرگ دله
زنه ای کردنه بی تو جور رودخونه بی آوه
بیا دس ور دا د سختی که دله مه سیت کواوه
قصه عشق منو تو قصه مرگ دله
هه د روز آشنایی غصه دو جرگ دله
تو چه کردی یه وا ای دل که به کس دل نمی بنه
بی تو هرگز ناره عشقی بی تو هرگز نمی خنه
تو عزیزی مثله مریم ، تو لطیفی مثله شبنم
تو باید سی مه بمونی تا درآ  ای دله مه غم
قصه عشق منو تو قصه مرگ دله
هه د روز آ

ادامه مطلب  

شعر مناجات با خداوند  

بدنم خسته گنهم سنگین ره طولانی چكنم یاربز سیه كاری شده روزم چون شب ظلمانی چكنم یاربدل آلوده شده از وحشت یَمِ طوفانی چكنم یاربتویی از حال دل من آگاه بك یا الله بك یا اللهنشود كم از كرمت گر در بگشایی بهر گنه كناریمن اگر دارم گنه بسیار تو به پاسخ لطف و كرم داریبه تو می‌بالم به تو می‌نازم كه تو ستّاری كه تو غفّاریتو و عفو و جود من و اشك و آه بك یا الله بك یا اللهبرسول الله و به آن خونی كه روان شد بر رخ نیكویشبه علیّ و گریه‌ی شبها و دل خون و ناله‌ی ی

ادامه مطلب  

با همه بی سر و سامانی‌ام  

یا احمد الحسن ع
 
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام
دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دريا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
...
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن، حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ادامه مطلب  

من.....  

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده امتو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام
نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیستمن هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام
ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایستمن همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام
قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من استغرق در دلشوره ام انگار دريا خورده ام
دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینهبارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام...!!!

ادامه مطلب  

33  

امروز ک بیدار شدم چشمم ب شدتتتتت میسوخت قرمز شده بود و میخارید
بابا میگفت حساسیته و چیز مهمی نیست
یکمم روی بینی ام سوخته بود(به لطف ضد و افتاب خیلی خیلی کم سوخته بود)
البته من نمیخواستم ضد افتاب بزنم
کلا از اینکه کرم یا پودر بزنم ب صورتم متنفرمممممممممممممممممم(والله وقتی پوستم طبیعیش انقد قشنگه کرم بزنم چیکار؟)
ولی خب مجبور بودم
بعد پدر جان گفت کی میاد بریم این بازار محلیا؟
منم ک کلا دنبال ی بهونه بودم بزنم بیرون گفتم میام
چشتون روز بد نبین

ادامه مطلب  

4/2/96  

اردیبهشت...
از آن ماه‌های لعنتی ست که در آن کوه می‌چسبددريا می‌چسبدبا دوستان در خیابانها بودن می‌چسبد
در خانه بودن و ولو بودن زیر دست و پای مادر می‌چسبدتمام رنگها برای پوشیدن خوبند
هوا جان می‌دهد برای عاشقی کردن و کیفور شدن در همه چیز...
آنقدر این اردیبهشت برای همه چیز و همه کار دوست داشتنی استکه یک ماه برایش کم است و باید کم کمش شش ماه تمدید شود...
و چه زیباست این ماه بهشتی...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1