معلم و همسر نمونه  

استاد دکتر محمد خوانساری، اولین معلم دوران کودکی خود را این گونه  توصيف می تند. او چند دختر و پسر کم سن و سال را به شاگردی می پذیرفت [ و در خانه به آنها درس می داد ] و از ماهانه ی ناچیزی که از شاگردان می گرفت، به زندگی محقر شوهر خود، کمک می کرد.......


 

ادامه مطلب  

حکایت  

حکایتی از تشرف به محضر امام زمان علیه‌السلام
اینجا یک آقایی بود، دندانساز بود. خدا رحمتش کند؛ الآن دیگر مدت‌هاست او را نمی‌بینم. بالأخره، ایشان می‌گفت: «یک کسی آمد مطب ما، مثلاً دندان‌سازی ما. توی خانه ما یک اتاقی را مخصوص مطب کرده بودیم؛ پشتش، در اندرون، بچه‌های ما بودند. [شخص] آمد گفت: می‌دانی اسامی سیصدوسیزده نفر اصحاب حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف چیست؟ یک، دو، سه، چهار، همین‌طور شمرد تا سیصدوسیزده نفر، پشت سر ‌هم. من از ا

ادامه مطلب  

..  

بسم الله..
 
حال من خوب است
اگر اینجا نمی نویسم گمان نکن نیستم..
هستم..بیشتر از همیشه..
در زندگی واقعی
شده ام همرنگ یکی از اشیای خانه..
با این تفاوت که نفس می کشم.
اما در عوض شباهتهای زیادی داریم.
مثلا اینکه هر روز همان کار روز قبل را تکرار می کنیم.
گویی یک کاربرد تعریف شده برایمان وجود دارد و حتی وقتی آدمهای خانه می خوابند،،ما همچنان همانیم که هستیم.
حتی یواشکی نمی خندیم
یواشکی دلمان غنج نمی رود
یواشکی گریه نمی کنیم
یواشکی دلمان تنگ نمی شود
یواشک

ادامه مطلب  

 

تمام شب را در اتاقم یخ می‌زنم. شاید بپرسید مگر شما یعنی ما در خانه‌تان یعنی خانه‌مان لوازم گرمایشی ندارید؟ ممکن است جواب بدهم نه نداریم. تازه به این خانه آمده‌ایم و لوازم گرمایشی مرمایشی یا بهتر از آن، گرمایشی سرمایشی نداریم. البته این دروغ است. چون ما تازه به این خانه نیامده‌ایم. ما سالهاست در این خانه زندگی می‌کنیم و موهایمان را در اینجا سفید کرده‌ایم. چون اینجا یک آسیاب است. پدرم آسیابان است و مادرم همسر آسیابان است و من بلاگر و دندانپ

ادامه مطلب  

سخنان حضرت علی (ع) در مورد آفرینش  

 
«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء... ورقیم مائر» . (2) «سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود» .
آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشت باد تندوز و پر قدرتی قرار داده بود، در لابه لای فضاهای باز شده به جریان انداخت.
با این باد تندوز آب را از جریان طبیعی بازداشت و آن گاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالای آن قرار داد.
فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روی باد، جهنده و جنبان شد.
سپس خداو

ادامه مطلب  

هم قدم با شرلوک خانم  

شاید زیاد شاعرانه باشه ولی جوابم میتونه این باشه......گاهی اوقات بر سر راه ادمیزاد آدمهایی قرار میگیرند که فراتر از یک دوست معمولی‌اند..که می‌شود با آنها به هر چیزی بخندیدوستهایی هستند که در زندگی بی دغدغه می‌شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد؛می‌شود یادت برود که میزبانی یا میهمان؟!جایی که هستی خانه‌ی اوست یا خانه خودت؟!حتی می‌شود ناگفته های دلت را....آنهایی که جرات گفتنشان را به خودت هم نداری بهشان بگویی و ....مطمئن باشی که نشنیده می

ادامه مطلب  

رخ بده!  

فکر کن که داغ آن خانه بماند به دلم!
داغ آن خلوت و تنهایی...
داغ هوار کشیدنی باخیال راحت  وقتی از زندگی خسته ای!
داغ گریه کردن با صدای بلند از گلویی که تابحال خودش را ساکت کرده.
داغ اینکه بخواهی انقدر برای حال نامعلومت گریه کنی تا بمیری و خشک شوی و تا قطره آخر آن ابهام را با شدت گریه ها و هق هق هایت از سینه خالی کنی.
داغ برگشتن با یک دسته گل نرگس به خانه توی یک غروب بهاری.
داغ وقتهایی که دلت میخواهد هیچکس سراغت را نگیرد و برای دلداری ت نیاید و نگرانت

ادامه مطلب  

حال‌نوشت -۲-  

روی سرامیک‌های مشکی و خاکستری خیابان راه می‌روم و به تو فکر می‌کنم؛ به این که این کلیشه‌ای‌ترین جمله‌ی ممکن برای شروع یک نوشته است که می‌تواند از سرم بگذرد. مغزم سفید است، سفید سفید. پرت می‌شوم به روزهای دبیرستان و زنگ‌های انشا و آن نوشته و یادداشت «معلم» و منی که در آسمان‌ها بودم و اویی که نمی‌دانم کجا بود و هنوز هم. خواب دیشب یادم می‌آید و حال صبح، که به قول دوستی اخم خاصی کرده بودم، بدتر از همیشه، که خنده‌ای کردم و گفتم خوب نخوابیدم

ادامه مطلب  

 

 
باغچه ی خانه ی ما خواب زمستانی ندارد و آفتاب آسمان سرزمینی که از آن من نیست ظهر ها چنان بروی نقش بهشت قالی پهن میشود که هرچه انتظار به قرار آمدن بارش زمستانی را از رویاهایم حتا میرباید.
اصلا چه فرق میکند؟ زمستان که پیدا نیست ، اینجا هوا جز باد و خاک و طوفان شن هیچ دستاورد دیگری ندارد.
دکتر هایش هم مانند هایش حالشان همه خراب و بهمان است. 
دکتر مشاور، از دیدگاه مردسالارانه ما را تحلیل میکند. تحلیلش به درد جرز های دیوار خانه ی عمه ی بابایش هم نمی

ادامه مطلب  

 

 
زمین ، سرد
و خیابان خالی
و خانه ، سرتاسر
در حفره های سکوت؛
آنسوی پنجره ها
گل های ساناز در بارش با وقار برف
موجی از حلول لبخند و آه
بر لبانم مینشاند
زمستان
چه ناشیانه
طنین آمدن از راه سر میدهد.
نگاه کن !
باغچه ی خانه ی ما
هوای پاییزان ندارد
ماهوت تنهایی
دست در گردن خاطره انداخته
و یادروز خیابانهای گز کرده
آواز دلتنگی در دلم سر میدهد.
مرد آنسوی اتاق
سایه ی خود را بر سرکشیده
و رویایی محال را
در خود نجوا میکند.
گاهی گریه میکند
گاهی آب میشود
گاهی ک

ادامه مطلب  

چگونه انرژی مثبت را وارد خانه های خود کنید؟  

فنگ شویی (به چینی: 風水 ) یک فلسفه چینی باستانی است که قدمت آن  به ۴۰۰۰ سال پیش بازمی گردد. فنگ شویی هنر هم آواز شدن و هماهنگی با فضا، محیط و جریان موجود در آن است. آشتی با خود و با طبیعت پیرامون انسان و هم زیستی مثبت و بی استرس از اصول فنگ شویی به شمار می رود.انرژی در فنگ شویی زاییده دکوراسیون و چیدمان خانه و عواملی محیطی انسان است که سلامتی و حالات او را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
هر چقدر در خانه هایتان شرایط بهداشتی را بیشتر رعایت کنید انرژی مثبت

ادامه مطلب  

16  

وقتی خانه تکانی می کنی چیزهایی پیدا می شوند که 
مدتی برای پیدا کردنشان زمین و زمان را بهم ریخته ای
و از نبودنشان اعصابت خط خطی بود.
امروز که آن گمشده ها را میبینی،
میبینی که زندگی بدون آنها هم جریان خود را داشته دنیا هم همینطور است...
امروز هستیم، فردا نه!
در نبودمان جایگزینهایی هستند که دنیا از حرکت نایستد!
خانه تکانی این مزیت را دارد که به ما یاد می دهد که
هیچ تقدیری فاجعه نیست
باور کنید...
و در این مواقع با خود مى گوید
اتفاقا بد هم نشد 
 
× اتو

ادامه مطلب  

توصیف خارق العاده دنیا از لسان امیرالمومنین علی علیه السلام  

توصيف خارق العاده دنیا از لسان امیرالمومنین علی علیه السلام بیشترین ضربه هارو خوبترین آدمها میخورند.برای خوبیهاتون حد تعیین کنید و هر کس را به اندازه لیاقتش بها دهید نه به اندازه مرامتان
زندگی کردن با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است ! تا میتازی با تو میتازند زمین که خوردی ،آنهایی که جلوتر بودند هرگز برای تو به عقب باز نمیگردند ! و آنهایی که عقب بودند به داغ روزهایی که میتاختی تو را لگد مال خواهند کرد ! در عجبم از مردمی که بدنبال دنیا

ادامه مطلب  

 

ایده كه به ذهنم آمد بدون معطلی به "ف ح" گفتم. پسرك چاق سی ساله ای كه از قدیمی ترین های شركت است. بی نهایت بی تربیت است و خودش می گوید از وقتی كنار من نشسته خیلی مراعات می كند. روزهای اول همسایه شدنمان در شركت چند تا شوخی كرد كه خوشم نیامد و بد جور زدم در پَرَش. جوری كه همه می گفتند چقدر این ف بیچاره را میتركانی! اما در كل رابطه مان حسنه و با حد و مرز است. ذهن ف شبیه انیمیشن است. شبیه انیمیشن هپی تری فرندز. خشن و رنگارنگ با طرح های كودكانه. او به من ثابت

ادامه مطلب  

 

هوا كم كم سرد می شود. ترافیك روزهای خوب در راه است. محرم، پاییز، آبان، پاییز، آذر، قهوه های گرم، لباس های ضخیم و پالتوهای بلند، دست های یخ زده، صبح های سرد ى بارانی و برفی، دستكش و شالگردن عزیزم، و من چقدر عاشق روزهای سرد هستم..كار تمام وقت خیلی از آدم انرژی می گیرد، تنها بدی پاییز روزهای كوتاهش است، غروب كه می رسم خانه چشم هایم یاری ام نمی كنند كتاب بخوانم یا پیانو تمرین كنم. امروز اولین روز سرد و ابری تهران بود، حالم خوش بود. در كنار غم همیشگی

ادامه مطلب  

باران  

باز باران با ترانه   
با گهر های فراوان.                   
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو
میپریدم از سر جو
دور می گشتم ز خانه
می شنیدم آر پرنده
داستان های نهانی 
راز های زندگانی
برق چون شمشیر برات 
پاره می کرد ابر ها را 
اندر دیوانه غران
مشت می زد ابر ها را
جنگل از یا گریزان
چرخ ها می زد چو دریا 
دانه های گرد باران 
پهن می گشتند

ادامه مطلب  

چهل تیر یا تیرباری کشنده  

 1-غیبت کردن 2-دروغ گفتن 3-قسم دروغ 4-وعده دروغ 5-مزاح زیاد 6-بدخلقی 7-دل شکستن 8-آبرو ریزی 9-تهمت زدن 10-طعنه زدن 11-حکم ناحق 12-سرزنش بیجا 13-مسخره کردن
14-نا امید کردن 15-ریا درگفتار 16-امر به منکر 17-نهی از معروف 18-زخم زبان زدن 19-شهادت نا حق 20-کبر در گفتار 21-شایعه پراکنی 22-بدعت در دین 23-رنجاندن مومن 24-فحش و ناسزا گفتن 25-خشونت در گفتار 26-سخن چینی کردن 27-به نام بد صدا کردن 28-شوخی با نامحرم 29-تملق و چاپلوسی 30-فریاد زدن بیجا 31-لعنت کردن مردم 32-اظهار حسد وبخل 33

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و پنجاه وسه  

 
  #کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_پنجاه_و_دو
https://telegram.me/marjanstories
 
جواد و دوستانش سر کوچه یک حجله ی قرمز برپا کردند و عکس بزرگ غلامرضا را داخلش
گذاشتند، یک لامپ هم وسط حجله آویزان کردند که جواد از خانه ی خودشان برق کشی کرده
بود. یک  هفته ی تمام خانه ی غلامرضا شلوغ بود و من چند بار دیدم که مادرش را به
بیمارستان بردند. در تمام این مدت محبوبه می آمد توی کوچه و کنار در خانه شان می نشست،
نه گریه می کرد ونه حرف می زد، فقط سرکوچه را نگاه می کرد. یک با

ادامه مطلب  

 

خودم را با دغدغده های مرفه بی دردانه ام حبس کرده ام توی اتاقم و گوشه های ناخنم را زخمی و خون آلود می کنم. بعد آن زن، آن زن دیگر، که از من یک سال کوچک تر است و سه بچه دارد، یازده سال تمام کتک خورده. می توانید تصور کنید یازده سال تمام یک بند کتک خوردن یعنی چه؟ یعنی ما به فکر لاغر شدن و ثبت نام در باشگاه بوده ایم و او را شکم حامله پرت کرده اند توی کوچه ای برفی و یخ زده. یعنی ما درگیر کنکور بوده ایم و او به فکر پرت کردن خودش از بالکن خانه. ما به کراش زندگی

ادامه مطلب  

 

ضمانت بهشت
اِضمَنوالى سِتّا مِن اَنفُسِكُم اَضمَن لَكُمُ الجَنَّةَ اُصدُقُوا اِذا حَدَّثتُم وَأوفُوا اِذا وَعَدتُم وَاَدُّوا اِذا ئتُمِنتُم وَاحفَظوا فُروجَكُم وَغُضّوا اَبصارَكُم وَكُفّوا اَیدیَكُم؛
شش چیز را براى من ضمانت كنید تا من بهشت را براى شما ضمانت كنم، راستى در گفتار، وفاى به عهد، بر گرداندن امانت، پاكدامنى، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست (از غیر حلال).
پیامبر صلى الله علیه و آله:
 أَنَا زَعِیمٌ بِبَیْتٍ فِی رَبَضِ الْجَن

ادامه مطلب  

قدردانی  

امروز برادرزاده ام از پشت پنجره محل کارش فیلم کوتاهی از بارش برف تهران را در اینستاگرام گذاشته بود. به خاطر آوردم که سالهای زیادی با هر بار بارش باران یا برف آرزو می کردم در آن لحظه می توانستم از پشت پنجره خانه ام بارندگی را ببینم در حالی که از گرمای یک لیوان چایی یا نسکافه داغ در میان دستانم لذت می بردم و قابلمه آش یا لبو روی اجاق گاز آهسته می جوشید و بخار آن حس گرما را در خانه پخش می کرد. 
قدر امروز را می دانم که برف را از پشت پنجره خانه ام تماش

ادامه مطلب  

چگونه آب شرب تصفیه می‌شود؟  

دستگاه تصفیه آب ، جهت مناسب نمودن آن برای آشامیدن، بسیار شبیه به تصفیه فاضلاب می‌باشد. بر حسب کیفیت آب سطحی در هر منطقه، آن‌را در مخازنی برای مدت چند روز ذخیره می‌کنند، تا به‌منظور بهبود شفافیت و مزه‌ی آب، این امکان فراهم شود که اکسیژن بیش‌تری از طریق هوا به آن رسیده و داخل آب حل گردد و مواد معلق فرصت بیش‌تری برای ته‌نشین شدن داشته باشند. سپس، آب را از طریق خطوط لوله به تصفیه‌خانه پمپ می‌کنند تا در آن‌جا تصفیه شده و کیفیت آن با استاندا

ادامه مطلب  

زندگينامه امام حسين (علیه السلام)  

دومین فرزند برومند حضرت علی ودر روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه  كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا كودكش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید  (س ) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اكرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ  او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و

ادامه مطلب  

همت والا  

خدایا به من یک همت والا عطاکن تا بنشینم این ریزه کاریهای پایان نامه را تمام کنم
واین مقاله را هم بنویسم تا ان شا الله در پایان این ماه دفاع را انجام دهم .
هی به خودم نهیب میزنم اما وقتی میرسم خانه مشغول کارهای خانه میشوم
وبعدش هم از خستگی خاموش می شوم.
اما این قورباغه را باید قورت داد.
دعایم کنید شاید رستگار شدم.

ادامه مطلب  

ثواب یاری دادن به همسر  

ثواب یاری دادن به همسر
 حضرت علی(ع)  می‌‌فرماید: رسول خدا بر ما وارد شد در حالی كه فاطمه زهرا کنار دیگ غذا نشسته بودند و من عدس پاک می‌‌كردم.  حضرت فرمود: یا اباالحسن! عرض كردم لبیک یا رسول الله! فرمود: از من بشنو و من نمی‌‌گویم مگر از طرف پروردگارم. مردی نیست كه در خانه به همسرش كمک كند مگر آنكه برای او عبادت یكسال كه روزها روزه باشد و شب‌‌ها به عبادت ایستاده باشد نوشته شود و خداوند آنچه را  به صابرین عطا كرده به او عطا كند یا علی یك ساعت خد

ادامه مطلب  

 

 
گاهی وقتا دلم یه استراحت ناب می خواد
یه چند روزی تو هتل
خسته ام 
تب ، لرز، تهوع ، سردرد
کارهای همیشه نا تمام
کارهای خانه
باز تنبل شدم ، غُر غُر رو
باید برم سفر
کوهستان
جنگل
پیاده روی
حال و احوال
درهم و برهم
هست برای نوشتن
حسی نیست برای ادامه
همین
الکی...
 
 
 

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و پنجاه  

 
#کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_پنجاه
https://telegram.me/marjanstories 
جواد که رفت تا بعدظهر نیامد، بعدظهر هم که آمد به خانه نرفت، رفت  دم خانه ی محبوبه و
از پدرش که معلوم بود از خواب بعد ظهربه زور بیدار شده خواست که باهم جایی بروند. مادر
غلامرضا پنجره ی آشپزخانه را باز گذاشته بود تا بخاری که از دیگ شله زرد بلند می شد
بیرون بیاید. کوچه پر از بوی زعفران و برنج شده بود.
نزدیک غروب بود که جواد و پدر محبوبه با رنو برگشتند. جواد رنو را کنار خانه شان پارک
کرد

ادامه مطلب  

کار دست هردومان داد  

آخر همان پراخاشگری هایش کار دست هر دومان داد. 
چند باری تماس گرفته بود و من هم که همیشه گوشی ام را در حالت "فقط نور" میگذارم متوجه تماسش نشده بودم.
اینبار مادرش زنگ زد و متوجه ی روشن خاموش شدن گوشی شدم. جواب دادم و با لحنی محبت آمیز گفت چرا گوشیشو بر نمیداری ؟ توضیح مختصری دادم و گفت لطفا زنگ بزن ازش عذر خواهی کن! قبلا هم بدون محاکمه محکوم شده بودم اما اینبار مثل قبل نبود. 
به خانه اشان رفتم با حالتی تمسخر آمیز سلام کردم ، اما بدون جواب سلام شروع

ادامه مطلب  

نمایشگاه شقایق مرادیان‌نژاد با عنوان «هاروست» در خانه‌ هنرمندان  

به گفته‌ی برگزارکنندگان، در این نمایشگاه ۳۵ عکس مستند سیاه و سفید در اندازه 100*70 سانتیمتر با موضوع اهدای عضو در ایران به روی دیوار می‌رود. عکاس در بیانیه نمایشگاه می‌نویسد:
«این مجموعه عکس، روایت قصه ژرف و عمیق بودن و نبودن است، حلول زندگی در تن دیگری، تولد یک جان شیرین و بشارت دیدن بهاران دیگر برای آنان که امید برایشان پایان یافته بود. قصه این عکس‌ها، اما تنها یک قصه نیست، سه روایت موازی است از قصه بدیع بخشش و ایثار...»
محمد ستاری (از گروه ع

ادامه مطلب  

توصیف  

منِ این روزها؟
من این روزا دختری ست که با موضوعی که ذهنشو بهم ریخته بود کاملا کنار اومده
تونسته با یک انگیزه خوب و شب بیداری تو یکی از کارای مهم تاپ شود
روزهای آتی ش؟
یکی دوتا کار نصفه رو تموم کند
تاپی بدست اورده را حفظ کند و و به  تاپی دیگری هم دست یابد
 

ادامه مطلب  

کوچه گلشن قسمت صد و پنجاه وسه  

 
  #کوچه_گلشن
#مرجان_ریاحی
#قسمت_صد_و_پنجاه_و_سه
https://telegram.me/marjanstories
 
پسر کوچک نظری ها با یک کاسه ی چینی در دست که تویش دوتا نبات زرد رنگ گذاشته
بودند، پشت درخانه ی غلامرضا ایستاد و با یک دست ظرف را نگه داشت و با دست دیگر
زنگ خانه ی غلامرضا را زد. او ل کسی جواب نداد اما زنگ دوم را که زد مادر غلامرضا
در را باز کرد در حالی که چشم ها و صورتش خیلی پف داشت . پسر کاسه را به طرف مادر
غلامرضا دراز کرد و تند و تند گفت، مامانم گفتند این کاسه ی شله زرد خیلی وقت

ادامه مطلب  

عیب رندان مکن  

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت         که گناه دگزان بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش           هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست         همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها            مدعی گر نکند فهم سخن، گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل             تو پس پرده چه دانی که که خوب است و چه زشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی             یک سر از کوی خرابات برندت ب

ادامه مطلب  

محبت  

اهمیت محبت در روایات
قَالَ الصَّادِقُ(ع):مَنْ أَحَبَّ لِلَّهِ وَ أَبْغَضَ لِلَّهِ وَ أَعْطَی لِلَّهِ فَهُوَ مِمَّنْ كَمَلَ إِیمَانُهُ[كافی، ج2، ص124].
در این حدیث شریف امام صادق می فرماید : کسی که حب و بغضش به خاطر خداوند باشد و بخشش و بذل اش برای خداوند باشد , از کسانی است که ایمانش کامل است
بطور کلی باید گفت محبت یک رشته محکمی است که بین قلب انسان با شی یا کس دیگری ارتباط برقرار می کند منتها انسان مومن دقت در محبوبش داشته باشد زیرا انسان در دی

ادامه مطلب  

بسته خبری «تابناک»؛  

 
برادر وزیر خارجه عربستان به ایران می آید؟/کروبی استعفا داد/رؤسای جمهور ایران باور نمی‌کردند رئیس‌جمهور شوند/واکنش یک اصلاح طلب به نامه سی خارج‌نشین به ترامپ/ادعای تخلف قانونی ۳۹ هزار میلیارد تومانی دولت

 
رصد‌خانه «تابناک» ‌خبرهایی‌ برای مخاطبان آماده می‌کند که غیررسمی هستند یا اینکه کمتر از اهمیت خود، مورد توجه قرار می‌گیرند؛ تیترهایی مانند: واکنش ظریف به انتشار سخنان محرمانه‌اش / دعوای وزرای روحانی بالا گرفت و ... رصد‌خانه امر

ادامه مطلب  

بدانیم  

اگر به جای گفتن:دیوار موش دارد و موش گوش دارد،بگوییم:
"فرشته ها در حال نوشتن هستند..."
نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
بچه را ول کردی به امان خدا !ماشین را ول کردی به امان خدا !خانه را ول کردی به امان خدا !
و اینطور شد که "امان خدا" شد: مظهر ناامنی!
ای کاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست....

ادامه مطلب  

 

ارتش چشمت هواى كودتا دارد به سرنیمه شب ها خواب من را مى كنُى آشفته تر
لرزه اندازد به رُكن دولت دل عشوه اتخیر باشد تازگیها رفته اى در كار شَر
خانه ات آباد مارا اینچنین ویران مكناى خودِ آشوب و چشمت فتنه را آغاز گر
مى كِشى پس مى زنى! آسیمه سر گُم مى شومسایه ام را مى زنى با تیر بر دیوار و در
باز مى آیى و حُكمِ بند من را مى دهىخسته ام بشكسته ام مرغ دلم بى بال و پَر
مى روم در جیب تنهایىِ خود تا مى شوممشق دلتنگى كنم هر نیمه شبها تا سحر
مى نمى گیرد مرا امشب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1