ابر خشت...  

چهر سال پیش كه اومد ایران،من شش سال بود كه درگیر معماری خاك و آتش بودم،هر رفرنسی از استاد رو كه مطالعه میكردم،اسم هومن یه جای كارهاش بود... استاد رو از دست داده بودم و برای من هومن تفاوتی با نادر نداشت... وقتی هومن چهارسال پیش اومد خونمون، سراپا تشنه فهمیدن بودم،انقدر رفته بودم توی دیوار كه هومن میدونست هر سوالی كه میپرسم دقیقاً چقدر بدبختی برای فهمیدنش كشیدم... راستش نمیدونم چرا ولی اون موقع نتونستم زیاد باهاش ارتباط برقرار كنم،كامل میفهمید

ادامه مطلب  

یکی بود که دیگه نیست  

کنار سالن ایستاده بودم تا مهندس بیاد و زود! برگردیم شهر.از اتاق ثبت نام اومد بیرون و منو دید. فک کرد من مهندسم.خیلی فرز! دوید جلو و گفت:_ شما باید امضا کنید؟گفتم: نه. مهندس الان میاد.ناخودآگاه چشمم افتاد به پاهاش. دمپایی پاش بود.سریع چادرش رو گرفت جلوتر که دمپایی هاش پیدا نشه.از فقر هیچ چی کم نداشتن. ولی این همه عزت؟!یخ کردم. از خودم خجالت کشیدم. آخه این چه کاری بود؟!به خودم گفتم: اومدی دو دقیقه کمک کنی، یا صد سال «خجالتشون» بدی؟!ما را چه به این ادا

ادامه مطلب  

:-)  

توو زندگیم واقعا ديگه حوصله دردسر ندارم !
حتی حوصله کاری که احساس کنم ممکنه برام یه کم دردسر بشه رو حتی ندارم !
این خوبه ..
ار همون اولش فکر آخرش رو میکنم و یه سوال از خودم میپرسم ،
که تهش چی بشه ؟!
اگه حواب قانع کننده ای داشته باشم حتما انجامش میدم ، در غیر این صورت
حتی اگه توو حواب دادن به این سوال کمی تردید داشته باشم ديگه انجام ندادن اون
کار رو ترجیح میدم .. آرامش عجیبی به دنبالش داره !
حالا دردسر شامل هر کاری که ذره ای آرامشم رو و حتی خودم رو ، ا

ادامه مطلب  

5دی 95  

سلام و علیکم 
دقیقا این سلام اول پستارو نمیفهمم واسه کیه
یعنی میمیدم تا میخوام یه شکلک بذارم 
آخرشم بی خیالش میشم
بگذریم 
برویم سر اصل مطلب 
من کلا از کودکسالیا دیکته یا همون املا داغان بوووود 
اینجا جا داشت یه شکلک خجالت و البته خنده گذاشته نمایم
خلاصه اینکه من نمره -2هم گرفتم از دیکته
حالا بماند که ریاضی هیچ وقت زیر 18نشدم
همچین تفاوت هایی در من وجود داره ها
خلاصه 
امروز هانیه دخمل همساده و خواهر زاده خنگ ترم اومده بودن لغت بخونن
منم داشتم

ادامه مطلب  

 

خدا جونم؟؟؟⇑. . .
دله بندت گرفته...⇑. . .
داره گریه میکنه...⇑. . .
نمیای پایین؟؟؟⇑. . .
هیشکی پیشش نيست...⇑. . .
دلش شکسته...⇑. . .
امروز تنها تراز هر روزه ديگه ای شده...⇑. . .
خدایا...؟؟؟⇑. . .
همین الان میخوامت!!! ⇑. . .
میای پیشم؟؟؟⇑. . .
میای یه ذره باهات حرف بزنم؟؟؟⇑. . .
هیچ کسیو امروز ندارم...⇑. . .
تنهام...⇑. . .
خیلی تنها...⇑. . .
خدایا...⇑. . .
اشکامو پاک میکنی؟؟؟⇑. . .
تو ديگه ترکم نکن...⇑. . .
منم ببر پیشخودت

ادامه مطلب  

 

‎ سر سفره ی صبحونه،هول هولكی دو سه تا لقمه میخورم و نصف لیوان چای و داغ داغ سر میكشم و سریع پا میشم ،مانتو مو میپوشم،روسریمو سر میكنم و میگم عزیز خدافظ،من برم تا دیرم نشده! چادرمو از آویز برمیدارم تو هم كفشامو میذاری جلوی در و میگی فقط خیلی مراقب باشیا،میگم چشم و سریع میرم سمت آسانسور!! صدام میكنی خانوووم!! جانم،؟؟؟؟ یه دیقه بیااا،جون دلم؟؟؟؟ دیرمه آقااا!!! پیشونی مو میبوسی و میگی :"""لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم """‎دست میكنی تو جیبتو

ادامه مطلب  

دیدنی ها کم نیست  

نشسته بود روی نیمکت و به روبروش نگاه میکرد. بی حرکت. بی روح. بی تفاوت.یه تسبیح پلاستیکی ارزون هم دستش بود. ولی ظاهرا چیزی نمیگفت.دختر که اومد، دست پاچه بلندشد، بعد انقدر محکم بغلش کرد و بوسیدش کهفکر کردم سالهاست ندیده تش.انگار پیرمرد ذره ذره ی حیات رو از آغوش و صورت دختر می مکید!برخلاف چند لحظه پیش، حالا داشت با انرژی وصف ناپذیری برای دختر، بلند بلند حرف می زد.دختر هم نشسته بود و داشت پاهای پیرمرد رو چرب می کرد._ گوش می دی بابا!_ آره! گوشم به شماس

ادامه مطلب  

فاطمه ناراحته:(  

اینقدر اعصابم خورده که به بغض اومده در گلوم حتی غذا هم می خورم انگار دارم زهره مار می خورم...
خدایا دمت گرم ...تو تلاشتو کردی میدونم مشکل از بابای منه...اخه الکیم که نمی شه معجزه کرد باید بندتم فهمیده باشه که بابای احمق من از اولم نبود...
خدایا ديگه دلم روشن نيس...ن که نا امید باشما ن فقط ديگه خسته شدم از الکی خوش نشون دادن خودم...
خدایا دنیات اینقدر برام تنگه که گاهی حس می کنم اضافیم......
خدایا این روزا حالت خنثی دارم ن خوشحالم ن ناراحت حتی از لجبازی ک

ادامه مطلب  

 

قدم زدم تو خاطره هات یادم اومد تمام حرفات
دلم می خواست دلتو بخواد کنار من عوض شه دنیات
دم غروب و تنگه دلم با خودمم می جنگه دلم تویی حس قشنگ دلم
دریا دریا اشک توی ساحل نگاهم بعد تو هنوز تو اشتباهم چیه گناهم
ساحل ساحل موج میریزه تو گلوی بغضم
من شبیه تو باید عوض شم چقد شکسته م چقد شکسته م
دریا دریا اشک توی ساحل نگاهم بعد تو هنوز تو اشتباهم چیه گناهم
ساحل ساحل موج میریزه تو گلوی بغضم
من شبیه تو باید عوض شم چقد شکسته م چقد شکسته م
رفیق شدم ديگه با ساح

ادامه مطلب  

 

بدیه روزای شلوغ اینه که نمیشه گریه کنی یعنی یه جای خلوت بی مزاحم گیر نمیاد که با خاطراتت واشکات تنها بمونی سرم خیلی درد میکنه از بس تو تاریکی سوار موتور تو این سرما گریه کردم  خدایا ديگه هیچی ازت نمیخام فقط یه جای خلوته بی مزاحم واسه اشک ریختن همین....

ادامه مطلب  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
 
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نمیشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نمیشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروري که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت..

ادامه مطلب  

سخته بزرگ شدن ...  

این روزا اتفاقاتی می افته که منو با خودم بیشتر آشنا میکنه ، اتفاقاتی که اگه سال پیش می افتاد اذیت می شدم .
چقدر سخته بزرگ شدن !
گاهی خیلی نیاز پیدا می کنم به توجه ، توجه دوستام برام واقعا مهم شده .! نمی دونم چرا شاید به خاطر این باشه که من با تمام توانم حواسم بهشون هست .شایدم گاهی توقع بی جاست . این مسئله با خانواده هم مطرحه متاسفانه! 
خلاصه اینکه قدرت تشخیص رو از دست دادم چی خوبه ؟چی بد؟ :(واقعا مسئله شده برام حس می کنم هر لحظه یه آدم ديگه از یه کره

ادامه مطلب  

روزهای زندگی  

"مدتی بود می خواستم این داستان کوتاه که حاصل یه جرقه ناگهانی به ذهنم بود رو دوباره بذارم تو صفحه وبم. شاید پاسخ به یک ندای درونی و یا...."
 
تاجی خانم پیرزنی هفتاد و چند ساله بودکه با شوهرش نصرت مسعودی توی خونه ای بزرگ و قدیمی درنواحی مركزی تهران زندگی می كردن.
حاصل زندگیشون سه تا بچه  بود بزرگیشون شیرین ازدواج کرده و تو شیراز زندگی می کرد تاجی خانم هر روز با دخترش شیرین تلفنی در ارتباط بود ، شوهرشیرین آقای شایقی از خونواده های اصیل شیراز بودن ا

ادامه مطلب  

 

وقتی نمتونم بهت برسم 
وقتی هیچ راهی نيست بهت برسم
ديگه من بخوام یا تو بخوای مهم نيست
عاشقت میمونم نه به این امید که ی روز بهم میرسیم
فقط برای اینکه وقتی عاشقت شدم بهت قول دادم عاشقت میمونم
اگه قول هم نمیدادم عاشقت میموندم
عاشقت میمونم بدون هیچ انتظاری 

ادامه مطلب  

 

میگم چرا امروز خیلی دلم گرفته 
خیلی هواتو کردم 
الان یادم افتاد امروز 5دیماهه
روز یکه شدنمونه 
ولی.... 
الان توکجایی و من کجا 
خستم ازاین زندگی 
دارم کم میارم 
ب زور روپام وایسادم 
ب مرد بودن نيست ک راستش دیگ ب کسی نمیتونم دل بدم عشق من 
خوشبحالت ک کنار شوهرت خوشی 
خوشحالم ک شادی خوشحالم ک همه چی روبراس تووزندگیت 
ناراحتیام ب درک عادت کردم ديگه 
توخوش باش عزیزدلم 
**دوست دارم **

ادامه مطلب  

به کجا چنین شتابان ؟!!!  

میگه ؛ من واسه فراموش کردن تنها عشق زندگیم بعد رفتنش
وارد یک رابطه جدید شدم ! یک رابطه عاشقانه جدید !!! غرق رابطه شدم که تونستم
فراموشش کنم ! تو هم همین کارو بکن ...
میگم خب رابطه بعدت چی شد ؟!
میگه با اوون 2 سال بودم بعد از هم جدا شدیم ..
میگم سخت نبود ؟ بالاخره بین یه پسر و دختر جوون بعد 2 سال رابطه عاشقانه یه وابستگی هایی بوحود میاد !
میگه بعد 2 سال اشنایی با اوون وقتی وارد دانشگاه شدم احساس کردم مورد های خوب تری هم هست
باهاش بهم زدم  و پسرا دانشگاه ر

ادامه مطلب  

 

امشب شب قشنگیه، چون شب یلداست قشنگه؟ 
فک نکنم دلیلش این باشه 
یلدا بهونه شده که امشبو قشنگ تر از شبای ديگه حس کنیم 
پس میشه گفت یلدا بهونه ی خوبیه 
جدا از آروز های خوبی که برای بقیه کردم، ی آروزی کوچولو هم برای خودم کنار گذاشتم 
آرزو کردم که بقیه هم برام آرزو های خیلی خیلییییی خوب داشته باشن 
البته آرزوی اولیم، هیچ وقت غم و غصه سراغت نیاد و همیشه شاد و خوشبخت باشی با یاد خدا 

ادامه مطلب  

بدون شرح  

 
پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!
دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟
دختر : واااای... از دست تو!!!
پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟ ...
د: اه... اصلا باهات قهرم.
پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟
د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟
پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .
د: ... واقعا که...!!!
پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟
د: لوووووووس...
پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه ق

ادامه مطلب  

 

این همه سال درس خوندم هیچ وقت نفهمیدم چرا اینقدر تنهام این همه کتاب خوندم هیچ وقت تو هیچ کتابی ننوشته بود چرا بعضی ها برای همیشه تنها می مونن هیچ جا ندیدم ونخوندم که برای درمان تنهایی چیکار باید بکنم موندم تنهاییم بزرگتر شد اونقدر بزرگ که ديگه حتی پسرم که از گوشت وپوست خودمه نمی تونه پا تو سرزمین تنهایی من بذاره هر روز ازم دورتر میشه کاش بر میگشتم به اون سالایی که چشام تار بود هیچی وتشخیص نمیداد تو صورت ادما تو برق چشاشون برق چشای شیپورچی دی

ادامه مطلب  

154  

من دمدمیم.
آدما واسم تارسخ انقضا دارن.
وقتی ازشون خسته بشم خیلی بد رابطه رو تمومش می کنم.
هیچ کسو نمی تونم تحمل کنم.
خیلیارو خیلی بد از زندگیم حذف کردم.
خیلیایی که اون اول دوستیمون فک می کردم چقد خوبه که هستن.
خیلیایی که قبل از این که باهاشون دوست بشم برام جذاب بودن.
اما همشون بعد چند ماه یا چند سال دلمو زدن.
نفرت انگیز و بی خود شدن و تازه فهمیدم کی هستن.
من آدم دمدمیه مزخرفیم.
که به همه اطرافیانم ضربه می زنم.
وقتی تکراری می شن ول می کنم و می رم .
شای

ادامه مطلب  

چرا  

 
-سلام
-سلام
-خوبی
-آره تو چی
-خوبم
-میشه بلاکم کنی
-چی
-بلاکم کن
-نه
-چرا
-دوست دارم
-قانع شدم
-بلاکم کن
-وقتی میگم نه نه ديگه عزیزم
-بلاک کن
-نه
-چرا
-چون دوستت دارم
-شوخی شوخی با رضوانم شوخی؟
-راست میگم
-خندیدم بلاک کن نکنه
چون از محمد گفتم دلت برام سوخته؟
-نه
فک میکردم تازه اولشه
ولی
دو ساعت بعد همه چی تموم شد
اولین کسی بودی که عاشقش بودم عاشقم بود

ادامه مطلب  

 

امروز چقدر دلم میخواستت . دلم میخواست کنار هم بودیم . یه جایی این گوشه کنار شهر میگرفتیم و میرفتیم میموندیم . با هم حرف میزدیم ، با هم مست میشدیم ، با هم سیگار میکشیدیم . 
میومدی سرتو میزاشی رو پاهام ، منم شروع میکردم به ناز کزدن موهات . کشیدن دستم روی اون صورت نرمت و هر از گاهی یه بوس نرم از پیشونیت . 
دوست داشتم با هم بودیم و تو کاراتو انجام میدادی و من فقط نگاه تو میکردم . آخ که چقدر الان دلم میخواست فقط تو رو نگاه میکردم . ولی تو جای ديگه ای رفتی

ادامه مطلب  

هه  

پری روز یکی از این خواستگارا باز اومده بودن و ما هم مودبانه  ازشون پذیرایی کردیم...
یکی از پسراشون 22 سالش بود و یکیشون 27 خب وقتی به منم گفتن من گفتم که من به مامانم کلا گفتم پسر از 20 تا 22 رو قبول نمی کنم ولی استثنا هم وجود داره به شرطی که پسر خیلی پخته باشه از نظر فکری و دید بازی داشته باشه به جامعه...
این خانواده معلوم بود خیلیییی مذهبین چون من وقتی بهشون گفتم  من ارایش دارم برا بیرون از کوچه در حد کم چشماشون اندازه ی بشقاب میوه خوری شد و یه کم مثه

ادامه مطلب  

خدای مهربونم مرسی فقطوفقط بابت عشق بی مرزت....  

خدا  را طلب کنید
همچون عاشقی که معشوق را می خواهد ،
مانند فقیری که نیازمند طلاست
یا غریقی که نفس را می طلبد....
خداجونم ماه من...
اماده امادم
اونم واسه شروع برای
313بار
313
بار
نذارباز حالم بدشه
خواهش میکنم
اگه بدم شه میدونم ديگه چیکارکنم
                                                            

ادامه مطلب  

خیلی خستم  

حالم از این بابای نفهمم بهم می خوره.............
عصبانیم ...
دلم می خواد خودمو خفه کنم از دست این بابای نادونم...جالبه که فک می کنه خیلی هم فهمیدست ...هه
خاک بر سرت با این فهمیده بودنت ... اگه همه ی فهمیده ها مسه تو باشن که ریده میشه توی زندگی همه...
خدایااااااااااااااااااااااااااا خیلی مراعات می کنم تا جوابشو ندم ...
خدایا ااااااااااااااااااااااا خسته شدم ازش...
ازش متنفرم...متنفررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
جز جزعه رفتارا

ادامه مطلب  

 

ديگه هیچ وقت هیشکیو تودلم راه نمیدم غیر از امیر جونم حتی رحیمم از دلم رفته اون دیروز توشب نشینی حرفایی تو خونه دوستش زد که من خراب شدم یعنی هیچ شدم واینطوری شد که اونی که دیوانه وار عاشقش بودم هم ازم فاصله گرفت همون کسی که اون حرفارو میزد ودلمو می برد گفت که عشق تاریخ دارد باشه قبول کردم تاریخ دارد اما مثل همیشه نتونستم بگم پس چرا حالا که کار از گذشته پی بردی من نمیتونم خودمو ببخشم باورم نمیشه تواین سن فریب خوردم لعنت بر هرچی سادگی ونیرنگ رحی

ادامه مطلب  

زندگی !  

امروز از بیرون که داشتم میومدم خونه هوا تاریک شده بود
هوا هم سوز سرمای عجیبی داشت
قدم هامو میشمردم که چند قدم ديگه مونده تا برسم به خونه ، خیلی سردم بوود !
کلید که انداختم و در رو  باز کردم وقتی گرمای خونه صورتمو نوازش کرد گقتم
خدایا شکرت که توو این سرما سر پناه امن و گرمی برای زندگی داریم .
حالا خیلی ها درگیر بزرگ و کوچیک بودن خونشون ، یا بالا شهر و پایین شهر بودن خونشون
یا نوع چیدمان خونشون یا دکور وسایلشون هستن ! اما اینا هیچ کدوم مهم نيست ..
ه

ادامه مطلب  

اجتماع باجنبگانِ بی‌شعور! - داستان خیلی کوتاه  

پیش‌مان آمد و گفت که می‌خواهد برای پسر تازه به دنیا آمده‌اش، اسمی انتخاب کند و از ما خواست تا چند اسم، به او پیشنهاد دهیم. اولی‌مان گفت: «بذار جواد.» او جواب داد: «نه؛ او موقع هی بهش می‌گن چقدر جوادی!» دومی گفت: «بذار کیوان.» او گفت: «نه خوب نيست! چرا که به مرور صداش می‌کنند کیوون؛ بعداً ارتقاش می‌دن به حیوون!» سومی گفت: «بذار امیر.» او گفت: «این رو که ديگه اصلاً نه! دائم بهش می‌گن، امیر، بگیر بمیر؛ یا امیر، یه جا بمیر!» من گفتم: «بذار داریوش.»

ادامه مطلب  

عید تلخ به زودی  

درود خدمت همه ی عزیزان دل

روزهای اخر سال جاری رو داریم طی میکنیم
 
امیدوارم همه ی مشکلات و دردو رنج هاتون تو همین سال
 
بمونه و سال جدید رو با خوشحالی و موفقیت های فروان اغاز کنید.
 
آخرین کاره من تو این سال استارتش خورده و احتمالا تا
 
هفت هشت روز ديگه منتشر بشه.
 
کار رو با همکاری یکی از هنرمندان همشهری خوندیم و عنوانشم "عید تلخ" هستش.
 
امیدوارم عیدتون تلخ نباشه

ادامه مطلب  

مرز بین شرک وایمان  

راستش خسته شدم،کلافه ام،هرچی دعا وراز ونیاز می کنم
خواسته ام اجابت نمیشه.
هردفعه هم یه شوک یا اخبار بد میرسه.
آخرین شوک چند روز پیش بود که روی سیستم عصبیم اثر گذاشته
واز سمت راست کمروپای راست شل شدم.
به خدا گفتم من بدم با خودم لج کردم ديگه بعد نماز وموقع اذان دعا نمی کنم.
بعدا نوشت: از خدا خواستم منو ببخشد استغفار کردم ودوباره دعاهامواز سر گرفتم.

ادامه مطلب  

دوست  

من توی این 28سال عمرم دوستای خیلی زیادی نداشتم
و الان حدود یه سالی میشه که خالی از دوست صمیمی ام
آدم های زیادی اومدن و همه هم رفتن
قدیم ندیما که وبلاگ داشتم خیلی علاقه داشتم دوست مجازی بیابم
ولی الان فکر کنم یافت نشود دوست
یادمه یه دوستی داشتم به نام محبوب!!!
که صمیمی ترین دوستش و همینجا پیدا کرده بود
از ادمایی که فقط میخوان بری و پای مطالبشون چرت و پرت بنویسی خوشم نمیاد
از ادمایی که هیچ چی از مطالبتو نمیخونن و فقط میان یه پیام میذارنن خوشم نمیا

ادامه مطلب  

آه  

گاهی وقتا دلت میگیره
از اونی که خیلی دوسش داری که اونم خیلی دوستت داره اما نمیدونه تو براش میمیری
ولی اون اذیتت میکنی  حتی ناخواسته
برای همین تصمیم میگیری که ازش دوری کنی با تمام عشقی که بهش داری
ازش جدا شی 
و کلی گریه  وبغض بشه همدم تنهاییهات
اون تنها کسی هست که اینقدر دوسش داری اینجوری اذیتت میکنه ديگه وای به حال غریبه هااااا
 
 

ادامه مطلب  

دیگه چجوری بگم؟!  

ما مرد زهد و توبه و طامات نيستیمبا ما به جام باده ی صافی خطاب کنخدایا من اصلا! توان جدایی از گناه رو ندارم! مگه اینکه خودت با «محبتت» بیدارم کنی!بغلم نمی کنی؟!... بغلم کن... دوست ندارم فشارم بدی، ولی لااقل توی بغلت فشارم بده...الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک.امیرالمومنین روحی فداه.

ادامه مطلب  

میشه ببینمت  

میشه راجب زندگیت، همسرت، فرزندت بگی؟ شنیدن راجب اونا برام مهم چرا اونا رو قایم میکنی؟ میخوام قبل از هر کاری بیام با همسرت حرف بزنم... خیلی دلم میخواد با خودت حرف بزنم حضوری و رو در رو اما اینم میسر نيست چون میدونم بگم نمیای استاد به خانم دکتر گفتن که برای اومدن من اماده باشن اماحتی خود ایشون هم حاضر نشدن باهاشون صحبت کنم من واقعا ديگه نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط فقط میدونم با تو باید اتمام حجت کنم از طرفی اصلا نمیدونم اگه شما بیاین چی

ادامه مطلب  

به همین سادگی!  

دفتر تمرینش رو جا گذاشته بود. رفتم دم مدرسه که تحویل مدیرشون بدم.هیچ کس نبود. به طرز مشکوکی! هیچ سر و صدایی هم نبود!هی زنگ در مدسه رو می زدم و هی سکوت! عجله داشتم؛ ولی نمی شد بی خیال شم!همین طور هاج و واج پشت در وایستاده بودم کهیه خانم میانسالی رد شد و گفت: امروز بخاطر آلودگی هوا، ابتدایی تعطیله ها!خندان! برگشتم برم سر کوچه، که یه دختر خوشگل همسن دخترم، با چادر و کوله اومد توی کوچه.تا دیدمش گفتم؛ مدرسه تعطیله که. باید برگردی خونه.رنگش پرید. چونه اش

ادامه مطلب  

زندگیه دیگه.....  

شاید روزهایی باشد در زندگی که ملال وجود آدمی را پر کند ، بی حوصلگی خسته اش کند ، دلرنجی و دلخوری اش از خودخواهی اطرافیان و نزدیکانش کاسه صبرش را لبریز کند ، شاید روزهایی باشد که آدم هیچ کار نکند جز راه رفتن ، یا گریستن ، یا خوابیدن ، شاید روزهایی باشد که آدمی از سر اجبار کارهای روزمره اش را انجام دهد ، موفق هم بشود اما موفقیت او را خوشحال نکند ، شاید روزهایی پشت سر بگذارد پر از بی انگیزگی ، اما به نظرم وجود چنین روزهایی در زندگی اجتناب ناپذیر ا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1