دختر باس وقتی آقاش میگه  

دختر باس وقتی آقاش میگه لباسامو اتو کن...بگه:شلوار لی که اتو نمیخواد :|پایین پیرهنتم که میره تو شلوار :/آستینو هم که میدی بالا :|جلوشم که صافه یقت هم که بازه ^_^پشتشم الان لم میدی رو صندلی ماشین صاف میشه ! *¯︶¯*بقیه هرچی مونده بده اتو کنم سایه سرم!!! :)

ادامه مطلب  

دختر باس وقتی آقاش میگه  

دختر باس وقتی آقاش میگه لباسامو اتو کن...بگه:شلوار لی که اتو نمیخواد :|پایین پیرهنتم که میره تو شلوار :/آستینو هم که میدی بالا :|جلوشم که صافه یقت هم که بازه ^_^پشتشم الان لم میدی رو صندلی ماشین صاف میشه ! *¯︶¯*بقیه هرچی مونده بده اتو کنم سایه سرم!!! :)

ادامه مطلب  

دختر باس وقتی آقاش میگه  

دختر باس وقتی آقاش میگه لباسامو اتو کن...بگه:شلوار لی که اتو نمیخواد :|پایین پیرهنتم که میره تو شلوار :/آستینو هم که میدی بالا :|جلوشم که صافه یقت هم که بازه ^_^پشتشم الان لم میدی رو صندلی ماشین صاف میشه ! *¯︶¯*بقیه هرچی مونده بده اتو کنم سایه سرم!!! :)

ادامه مطلب  

دلنوشته یک دانشجو  

کمی حالم خوب نیست.
خونه کثیفه درسام عقبه احساس خوبی ندارم به کل
دنبال یه عامل تحریک میگردم. یه عاملی که اگر اضافه بشه همه چیز عادی بشه.
در ضمن برای کسایی که لباس ندارن بپوشن ،دعا کنید.
یه هفتس لباسامو دادم بشورن وقتی اومدم خونه دیدم همه لباسامو داده بودم.
وقت هم نمیکنم برم لباسامو بگیرم.
هیچی دیگه الان یه هفتس با لباس بیرونم زندگی میکنم اصلا احساس خوبی نیس. حالا خوبییش اینه که یه لباس داریم با یه سقف.
اصلا نمیتونم بفهمم کسایی که شب رو تو قبرستو

ادامه مطلب  

دلنوشته یک دانشجو  

کمی حالم خوب نیست.
خونه کثیفه درسام عقبه احساس خوبی ندارم به کل
دنبال یه عامل تحریک میگردم. یه عاملی که اگر اضافه بشه همه چیز عادی بشه.
در ضمن برای کسایی که لباس ندارن بپوشن ،دعا کنید.
یه هفتس لباسامو دادم بشورن وقتی اومدم خونه دیدم همه لباسامو داده بودم.
وقت هم نمیکنم برم لباسامو بگیرم.
هیچی دیگه الان یه هفتس با لباس بیرونم زندگی میکنم اصلا احساس خوبی نیس. حالا خوبییش اینه که یه لباس داریم با یه سقف.
اصلا نمیتونم بفهمم کسایی که شب رو تو قبرستو

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

:(  

صدای شُرشُر آب میومد، گفتم بیخیال! الان رفتم تو آشپزخونه، فرشش رو آب برداشته! یادم رفته شیلنگ لباسشویی رو بذارم تو دستشویی :(
کی میاد با دهن روزه فرش بشوریم؟
ساعت چهارده و بیست و دو: فرشو شستم، لباسامو پهن کردم، آشپزخونه رو شستم، طی‌امم کشیدم، الانم زیر کولر ولو شدم!

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

لپ کشکیی  

جاست ثینک...
بعد از ۱۲ساعت به آغوشِ خونه بازگشته‌ام و حتی نمیتونم پاهامو از تخت آویزون کنم و سرمو بذارم رو پتوی مچاله شده‌ی گوشه‌ی تخت پیامای بی‌تی‌آی‌یو رو بخونم و به فائزه نظر ِ کارشناسانه بدم
چون پارسا صدا میزنه سووولی
و بعد میاد در میزنه یه‌دیقه درو باز کن
+پارسا الان میام 
-الان چیکار میکنی؟
+دراز کشیدم
-هااا پس معلومه خیلی خسته
و همه‌ی سلولهای خسته‌ام برای معصومیت ِ توی صدایش فریاد میکشند که:«وااای بمییرم»
پارسااا
الان این پست تمو

ادامه مطلب  

چراااااااااااااااااااااا با من اینکارو کردی؟:////  

یک ماه پیش با خالم بودیم...یه  عینک دودی خریدم حدود450تومن.....چقدم زورم اومد:/....تا امروز نزده بودمش...امروز میخواستم برم کلاس وسوسه شدم این عینک دودیم و بزنم!!!!بعد کلاس ازششدت گرما رسیدم خونه کولر و عینک دودی و مقنعه ارو شوت کردم رو مبل  کولر و زدم...یه لیوان اب خوردم رفتم لباسامو عوض کردم مشغول گشت و گذار تو تلگرام شدم....یک ساعت بعد یهو دیدم فنچک اومده لنگون لنگون با لپای اویزون و چشای متعجب و عینک دودیمو گرفته دستش بعد میگه سحر این واسه توعه؟؟؟م

ادامه مطلب  

لباس بیخود..  

پنج شنبه تعطیل بودم. تعطیل که نه مرخصی اجباری. واحدمون رو داشتن داکت کشی میکردن و جایی برای ما نبود. من و مامان هم فرصت رو مغتنم دیدیم رفتیم خرید لباس عروسی.یه لباس خیلی ساده گرفتم نمیدونم چرا به دلم نشسته.. خیلی سادست آخه. خورده توی ذوقم! شاید باید به عنوان خواهر داماد لباسی پر زرق و برق انتخاب میکردم. بعضی موقع ها حال دارمو شبا لباسامو برای فردا آماده میکنم بعضی موقع ها هم مثل الان حال ندارم . حرف زدنم هم کمی تند شده بابام میگه چرا با آدم دعو

ادامه مطلب  

چو عضوی به درد اورد روزگار....بیان در این موقعیت از ما نخواهد عنوان را!  

دو ساعت پیش ۲۱:۲۱.....الانم۲۳:۲۳....یه مدت بود خوب شده بودمااااا باز شروع شد بیماری قرینگیِ ساعت:/
پ.ن،،،بعدا ن،،،یا هرچی...:
در جاده...در راه سفر....دختری را در ماشین دیدید سرش را تا گردن داخل گوشی کرده فکر میکند ایا برای عروسی جمعه هفته بعد مامانش راضی میشود لنز بزارد و از قضا شال افتاده اش هم حال ندارد بندازد سرش و هی صورتش را به پنجره ی یخ میچسباند و کیفور میشود آن دختر سحرررر عسدبازم ازین پستای پر مسمی بزارم واستون؟؟؟از اتاق فرمانم اشاره میکنن ب

ادامه مطلب  

رنج  

✅رنج یا موهبتآهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسیدتو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟آهنگر سر به زیر اورد و گفت:وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آن را کنار می

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

دو قلوپ  

هممون ادمایی ک خودکشی میکننو تحسین میکنیم
مگ نه؟!
هممون
و اونایی ک از خودکشی برمیگردنو جدی نمیگیریم
نمیخاستم من جز دومیا باشم, میخاستم تحسین بشم... نامه مو نوشتم و گزاشتم بغل تختم... ایناهاش با خودکار صورتی, دفترچه صورتی...
هنوز لیوان.بغلمه.. پاکت خالی قرصام همینطور... گفتم قلپ قلپ میخورم ک هرجا منصرف شدم ادامه ندم...
چرخوندن اب تو لیوان ترسناکه
من فقط ی قلپ خوردم... خنک بود و گلومو ک خشک بود سرحال اورد, بوی کشوی قرصارو میداد... من نتونستم خودمو بکشم

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه میرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهمیدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
یکی از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون یکی چشماش خونی.هرچقد داد
میزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه میرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهمیدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
یکی از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون یکی چشماش خونی.هرچقد داد
میزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه میرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهمیدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
یکی از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون یکی چشماش خونی.هرچقد داد
میزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه میرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهمیدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
یکی از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون یکی چشماش خونی.هرچقد داد
میزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

رنج  

✅رنج یا موهبتآهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسیدتو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟آهنگر سر به زیر اورد و گفت:وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آن را کنار می

ادامه مطلب  

جهاد با نفس...  

داستانی دل نشین....
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنا

ادامه مطلب  

جهاد با نفس...  

داستانی دل نشین....
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنا

ادامه مطلب  

جهاد با نفس...  

داستانی دل نشین....
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنا

ادامه مطلب  

جهاد با نفس...  

داستانی دل نشین....
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنا

ادامه مطلب  

جهاد با نفس...  

داستانی دل نشین....
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنا

ادامه مطلب  

رنج  

✅رنج یا موهبتآهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسیدتو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟آهنگر سر به زیر اورد و گفت:وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آن را کنار می

ادامه مطلب  

رنج  

✅رنج یا موهبتآهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسیدتو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟آهنگر سر به زیر اورد و گفت:وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آن را کنار می

ادامه مطلب  

رنج  

✅رنج یا موهبتآهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسیدتو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟آهنگر سر به زیر اورد و گفت:وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آن را کنار می

ادامه مطلب  

رنج  

✅رنج یا موهبتآهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسیدتو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟آهنگر سر به زیر اورد و گفت:وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آن را کنار می

ادامه مطلب  

این چه مرضی ست؟!  

دلم نمیخواهد بمیرم... 
جنازه ام را دفن کنند... 
در آن دنیا شاید به بهشت بروم...
هیچکدام را نمیخواهم... 
میخواهم محو شوم... دود شوم.. بخار شوم و به هیچ تبدیل شوم... 
میخواهم هیچ ردی از من باقی نماند... 
نه اسمی نه خاطری...نه حتی یک ردپا!... 
میخواهم که همه فراموش کنند که روزی دختری به نام "من" به دنیا آمد...
‌نگاه آدم ها دیگر برایم از هرچیری احمقانه تر شده... 
گاهی به خودم میگویم این ها همان ادم هایی بودند که از کودکی از این که راجع به تو چه فکری کنند شب ها خوا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1