پند گیر  

"جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند و دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند.
اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده می شد.جهانگرد پرسید: لوازم منزلتان کجاست؟...زاهد گفت: مال تو کجاست؟ جهانگرد گفت: من اینجا مسافرم. زاهد گفت: من هم!"
حضرت امام علی (علیه السّلام):
«دنیا خانه ی آرزوهایی است که زود نابود می شود، و کوچ کردن از وطن حتمی است. دنیا شیرین و خوش منظر است که به سرعت به سوی خواهانش می رود، و بیننده را می فریبد، سعی

ادامه مطلب  

دلنوشته  

آری،من دختردشت ذهابم،دشت ذهاب،می شناسی اش؟ می دانی اش، که کجاست وچگونه است هم وطن؟!

ادامه مطلب  

نیمه تلنگری به خود...  

نیمه تلنگری به خود ...نمیدانم مشکل از کجاست پیشکسوت کوهنوردی ، مسئولیین( آگاه و ناآگاه ) ، مربیان ، اسطوره ها ، هیمالیا نوردان و یا خود کوهنوردان خلاصه هر کداممان در اندازه خودمان مقصریم شاید نسبت به قدیم دل نازکتر شدیم و هر حرف و حرکتی دلمان را میرنجاند شاید دیگر تحمل همدیگر را نداریم و دچار منم من ها شدیم شاید اهدافمون دیگر مشترک نیست تنها هدف مشترکمان تاسیس باشگاه هست ولی اهداف فعالیتمون همه چیز هست جز کوهنوردی بیشتر از نصف باشگاهامون در

ادامه مطلب  

داستان ِ سر و سنگ و این صوبتا  

خب من با همه‌ی دلایلی که شنیدم چرا رابطه‌مون کات شد یکم بیشتر به خودم اومدم, فهمیدم اشتباهام کجاست, و اینکه کلا تایپ ِ من‌و اون به هم نمی‌خورد در هر صورت و اینکه حس می‌کردم تو رابطه‌ی قبلی‌ش مونده, خصوصا که باهاش کات کردن و خب آدما هم جذب آدمی می‌شن که رابطه رو تموم می‌کنه... ولی با همه‌ی اینا دوست ِ خوبیه واسم :>

ادامه مطلب  

گریه درمانی  

علم، گریه درمانی و جیغ درمانی را ثابت و تجویز نموده استدر مواقعی که هیچ کس حرف دلت را نمی فهمد، باید فریاد کشید و
ضجه زد تا آرام گرفت.... تا شاید دردی از دردهایت کم شود.
حالا می فهمم هنگامی که قلبم به درد می آید و فقط بغض می کنم و
ارام اشک می ریزم اما آرام نمی شوم حکمتِ این که
دستور به ضجه زدن می دهند بر نبودن مهدی روحی فداه یعنی چه؟ ❓⁉️❓
: فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُونَ وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ
الدُّم

ادامه مطلب  

عیب کار کشورهای جهان سوم از کجاست:  

 عیب کار از آنجاست که تشخیص ها غلط است و الا تشخیص درد یعنی نود درصد راه را رفتن.
قرار نیست ما هر مشکلی را با افزایش قیمت ها و جریمه ها  و زور و تفرقه و.....کنترل کنیم اینگونه طرز تفکری یعنی بحران یعنی دور شدن از قافله یعنی خود را فریب دادن و.........تنها توجیهمان هم نبود و بهانه جویی است .از دید من این طرز فکرها ی استکبار و استعمار است.
هر درد و مشکلی ،درمان و راه حلی دارد به رضای خدا.

ادامه مطلب  

مولانا  

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منموگر به خشم روی صد هزار سال ز منبه عاقبت به من آیی که منتهات منمنگفتمت که به نقش جهان مشو راضیکه نقش بند سراپرده رضات منمنگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهیمرو به خشک که دریای باصفات منمنگفتمت که چو مرغان به سوی دام مروبیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منمنگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنندکه آتش و تبش و گرمی هوات منمنگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهندکه گم کنی که سر چشمه صفات منمنگفتمت که مگو کار بن

ادامه مطلب  

کار یدی  

از اینکه ظرفیت به خرج دادید ممنونم.
نظرات باز است اغلب،
که هم منتظر تایید من نشید،
هم اینکه دور هم باشید، تا بگذره زمان
وقتی ظرفیتش هست، چرا ببندمش؟!
عصر باید پاشیم بریم اعلامیه بچسبونیم! شهر کوچیکه و هنوز کاغذ باید چسبوند به در و دیوار. روزنامه و تلگرام و الخ مد نشده هنوز.
شهرداری، نمیفهمه ممر درامدش کجاست! این یکیو هنوز نفهمیده است گویا.
خواب دم ظهر، تو سایه روشن افتاب اتاق ....
 
 
 

ادامه مطلب  

بگذار تا بگویمت  

راستش میخواستم سر و ته این پست و با یه بیت شعر هم ییارم اما گفتم رویداد ها رو بنویسم خخخ 
اووومممم یه بولیز واسه لیانا بافتم عکسشو میزارم پست بعد نظر بدهید اگر گذر کردید خخخ 
سرماخورگی یکمی خودشو مهمون من کرده :-(
امروز اخرین نایلون حاوی زباله های خونه تکونی و ریختم دور !! فک کنم یه ۵ ،۶ تا شد :-\
از بیرون صدای استارت زدن میاد یعنی چهار و نیم صبح کی کجا میره وااااقعا!!! 
خب رفع زحمت میکنممممم با اجازه :))))
 
+بگذار سر به سینه ی من
تا بگویمت
اندوه چیس

ادامه مطلب  

آرامشم کجاست ؟!  

وقتی زنگ بزنی حال خونواده تو بپرسی و بفهمی از ناامنی و شدت پس لرزه ها میخوان برن توو چادر ...تو این سرما .... و نمیدونی تاکی ؟!!!
و تو اینجا دلت چه حالی میشه ؟!
مادرم پدرم برادرم توی چادر باشن و من اینجا دووور از همه ....
حتی نمی تونم کنارشون باشم الان 
خدایا خودت میدونی ناشکر نیستم خودت میدونی همه ی لحظه ها به تو پناه میارم ولی دلم گرفته و دلگیرم بی نهایت 
من ازت گشایش میخوام 
من ازت برای خانوادم آرامش میخوام  
من جز تو پناهی ندارم خدای قلبم 
 

ادامه مطلب  

 

از خواب ها پرید، از گریه ی شدید اما کسی نبود... اما کسی ندید... از خواب می پرم، از گریه ی زیاد از یک پرنده که خود را به باد داد از خواب می پری از لمس دست هاش و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش از خواب می پرم می ترسم از خودم دیوانه بودم و دیوانه تر شدم از خواب می پری سرشار خواهشی سردرد داری و سیگار می کشی از خواب می پرم از بغض و بالشم که تیر خورده ام که تیر می کشم از خواب می پری انگشت هاش در... گنجشک پر... کلاغ پر... پر... پرنده پر... از خواب می پرم خوابی که درهم است آ

ادامه مطلب  

شهید گمنام دوباره عازمت شدم وای وای وای  

سخت است فهمیدن و سکوت کردن.فالی زدم این شعر حافظ باعث شد ،روی تپه ی نورالشهدای شهر در کنار دوست شهید گمنامم ،آرام اشک بریزم و دم نزنم.

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد


آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد


کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد


لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد


شهر یار

ادامه مطلب  

جان ماست هنوز...  

اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز                       به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز

 


ندانم از پی چندین جفا که با من کرد                           نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟

 


چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد                        به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز

 


بُتا تو روی ز من برمتاب ودستم گیر                          که در سرم ز تو آشوب و فتنه‌هاست هنوز

 


کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق                   میان عاشق و معشوق ماجراست

ادامه مطلب  

فقد استمسک بالعروة الوثقی  

زنه ریده بود تو خودش.سر صب اومده بود ملافه تخت مشترک با شوهرش رو برداره بندازه لباس شویی،بعد دیده بود یه زن دیگه زیر تخته.مشکل این بود که اگه زنِ زیر تخت،یه زن معمولی بود،صرفا حمل بر خیانت شوهرش یا چیزی شبیه به این میشد و اتفاقاتِ خیلی معمولی ای میفتاد که خب میشه توضیحش نداد.ولی زنی که زیر تخت پیدا کرده بود،تنش پرِ موهای نرم بود.مثل روباه.لخت بود و چشم هاش هم سفیدی نداشت.زنه ریده بود تو خودش.جیغ و داد کرده بود و همسایه ها رو صدا کرده بود.کسی چیز

ادامه مطلب  

کمی نگران خودم شده ام..  

(اول کاری بگم که این متن تخیلی نیست و عین حقیقته)
داشتم به دوستام فکر می کردم. همان دوستای "صادق" خودم. | من آنها را با اسم های مستعاری که نداشتند صدا می زدم. | نمی دانم داشتم دقیقا به چه چیز آنها فکر می کردم. فقط خاطرم هست که به اآنهافکر می کردم. حسابی گریه کرده بودم و چشمهایم می سوخت و سرم درد می کرد و آب دماغم جمع شده بود توی بینی ام. پشت مغزم می سوخت و گرسنه بودم. داشتم با یک کیسه کتاب و یک کیف سنگین هن و هن خیایان را راه می رفتم و گریه می کردم. همان

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز سی و هفتم, برش)  

برش هایی از سفر
چند کودک بدو بدو خود را به کنار جاده رساندند و سلام دادند. امیر و زهرا را دیده بودند و تا بدوند و برسند، من آنها را نصیبم شد.ترمز زدم. ایستادند، جلوتر نیامدند. هر چه گفتم، بیایید جلو تا جایزه بدهم، نیامدند. گفتم اول کسی که بیایید مداد رنگی خواهم داد. ترسان ترسان، پسرکی آمد، به او مداد رنگی و کتاب و مداد و پاک کن دادم، چند تای بقیه هم آمدند، به آنها بغیر از آن مداد رنگی ، بقیه اش را دادم. یکیشان بسیار اصرار داشت که به او مداد رنگی بد

ادامه مطلب  

مواظب گردوى دنيا باش!!  

صبح كه مرض لالمونى گرفته بودم و دلم نمیخواست حرف بزنم و كارى كنم،دلم میخواست درازكش باشم ، به سقف نگاه كنم و براى خودم رویا ببافم، صبح كه خاله اومد و نشست روبروم و زل زد بهم و شروع كرد به حرف زدن از فلان و بهمان، نگاهش كردم و یه دفعه یاد حرفى افتادم كه هفته پیش زده بود.اینكه وقتى "اسمش رو نبر" میره پیشش و حرف میزنه خودش رو به خواب میزنه یا به نشنیدن و بعد هم یه اصطلاح به كار برد و گفت خیلى حرف میزنه و سر و مغزم رو میخوره! فكر كردم منم براى خاله دقیق

ادامه مطلب  

نیمه شب  

سر شب که با مامان اینا حرف رو شروع کردم فکر نمیکردم که تهش اونجوری شه. تهش من واقعا زار بزنم از چیزی که بهش تبدیل شدم و اشک اونا هم دربیاد چون واقعا فهمیدن چه حالی دارم. با اینکه بهشون نگفتم چقدر سیگار میکشم و چیزی هم میخورم گاهی. با اینکه نگفتم چندبار به مرگ فکر کردم. حتی اون باری که واقعا ورقه قرص رو گذاشتم جلوم و رفتم آب بیارم رو هم نگفتم...اینو واقعا دلم نیومد بهشون بگم.گناه داشتن.
قرار ما که با خودمون این نبود. چی شد که اینجوری شدم؟ چیشد که ان

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز آخر)  

چند روز مانده بود، سفر را شروع کنیم.نمیدانم چقدر از گزارش اول روز سفر خاطرتان مانده است،این که چهل روز قرار بود جایی برویم که میگفتند، امنیت کاملی ندارد. چهل روز قرار بود در مواجهه عریان با جاده و کامیون و تریلی و سرعت باشیم. احتمال اینکه بروی و بر نگردی بود و احتمال معناداری هم بود. اینکه این آخرین سفر باشد. آخرین نفس. آخرین درنگ. وقتی به این آخرین ها فکر میکردی، میگفتی بروم یا نه ؟ و تصمیم گرفتی بروی. حال شروع میکنی از همه، حلالیت طلبیدن. درست

ادامه مطلب  

تصنیف «باز چه خورده ای بگو؟!»  

 
                               دانلود
 
هی کج و راست می روی
باز چه خورده ای بگو
مست و خراب می روی
خانه به خانه، کو به کو
با که حریف بوده ای
کام که را ربوده ای
زلف که را گشوده ای
حلقه به حلقه، مو به مو
راست بگو به جان تو
ای دل و جان، آنِ تو
تا دل بی قرار من
چند گرفته با تو خو
راست بگو نهان مکن
خربزه در دهان مکن
باده کجاست تا که من
نوش کنم سبو سبو
در طلبم خیال تو
دوش میان انجمن
می نشاخت بنده را
می نگریست رو به رو
می نشاخت بنده را
بنده ی کج رونده را
گفت که راه

ادامه مطلب  

مادر  

شش یا هفت ساله که بودمدست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه گرفتمو تمام صفحاتش را خط خطی کردممادرم خیلی هول شده بوددفترچه را از دست من کشید وبه همراه کت پدرم به حمام بردآخر شب صدایشان را می شنیدمحواست کجاست زنمیدانی کار من بدون آن دفترچه لنگ است؟؟می دانی باید مرخصی بگیرم و تا شهر بروم؟میدانی چقدر باید دنبال کارهای اداری اش بدوئم؟"صدای مادرم نمی آمد"میدانستی و سر به هوا بودی؟"بازهم صدای مادرم نمی آمد"سالها از اون ماجرا می گذردشاید پدرم اصلا

ادامه مطلب  

تازه نوشت  

یادمه یه نفر چندین بار منو بدجور مسخره کرد و من در جوابش سکوت کردم.فقط و فقط بخاطر اینکه اون منو یاد یه آدم رفته مینداخت. همیشه سعی میکرد من و کارام رو بد جلوه بده.بهش خیلی اعتماد داشتم!از اعتمادم سو استفاده کرد.تا تونست دروغ گفت. و با دروغ هاش کاری کرد که به مرحله ی جنون برسم!!!اما من فقط یه چیز بهش گفتم:من فقط دوستت داشتم و بخاطر اون دوست داشتن بهت اعتماد داشتم...نمیدونم الان کجاستچیکار میکنهدر واقع نمیخوام هم بدونم.چون برام اهمیتی نداره.اینار

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز سی و پنجم، زلزله)  

هر کار کردم آنتن نداشتم و نشد به خانه زنگ بزن و با مادرم صحبت کنم، در این شبهای سفر و مسافرت، تلاش داشتم هر روز با ایشان صحبت کنم، صدایش را شده برای دقایقی بشنوم. اما آن شب آنتن نداد که نداد.صبح که پا به رکاب شدیم و در جاده رکابان شدیم، جاده جایی رسید که آنتن و نت داد. در گروه خانه دوست کجاست، نوشتم
صبح بخیرروز سی و‌پنجم
کامنتی نظرم را جلب کرد در حال رکابیدن آن را باز کردم و خواندم: تهران دیشب زلزله امده، ۵.۲ ریشتر.
گوشی را بستم و در جیبم گذاشتم و

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( شب اخر)  

Soheil R:بلوچستان و سیستان سرزمین بسیار بزرگی است. بعضی شهر هایش با مرکز استان ۸۰۰ کیلومتر فاصله دارند. چیزی اندازه تهران نیشابور. و با توجه به دروازه ورود کالا به کشورهای آسیا مرکزی استعداد قابل توجهی از برای رشد دارد هنوز صنعت لبنیات، دامداری و غیره در این استان رشد متناسب با پتانسیل منطقه را پیدا نکرده و از استان های همجوار تامین میشود. هیچ کارخانه لبنیانی در آنجا ندیدم حال آنکه هم جمعیت منطقه بالاست و همجوار با پاکستان و جمعیت زیاد این کشور

ادامه مطلب  

فقر محبت  

در این زمان بیشتر از هر زمان دیگری می شود دید که احترام جنسیت های مخالف نسبت به هم به حدی رسیده است که به سختی می توان نقطه امیدی دید. این رفتار که ابتدا در فضای مجازی و سپس به صورت تدریجی به دنیایی واقعی را یافته است1.
چرا این گونه شده است؟ ایراد کجاست؟
اغلب جوانان دارای کمبودی هستند که آن را فقر محبت می نامم. ما در گذشته نه چندان دور، چنین مشکلاتی را داشته ایم ولی نه تا این حد تکثیر یافته و حتی در گذشته بعد از حادثه ای2 ، این کمبود برطرف می شد ام

ادامه مطلب  

خطرناک‌ترین و امن‌ترین کشورهای دنیا برای رانندگی کجاست؟ (+عکس)  

 
خطرناک‌ترین و امن‌ترین کشورهای دنیا برای رانندگی کجاست؟ (+عکس) 
 
این شاخص تعداد کل افراد کشته شده در تصادفات جاده‌ای را در هر 100 هزار نفر جمعیت در کشورهای جهان نشان می‌دهد.
براساس آخرین آمار سازمان بهداشت جهانی "اریتره" یکی از خطرناک‌ترین کشورهای جهان برای رانندگی است. این کشور با نرخ 48.4 مرگ و میر در تصادفات جاده‌ای در ازای هر 100 هزار شهروند در سال در جایگاه اولین کشورها در کشتار و تصادفات رانندگی و جاده‌ای قرار می‌گیرد.
کشورهایی با رن

ادامه مطلب  

تحلیل سِیر کشور از بعد انقلاب  

1- وضعیت عمومی کشور چگونه است؟ چقدر موفق بوده‌ایم؟ ریشه برخی ناکامی‌ها و نابسامانی‌ها کجاست؟ جریان غربگرا، اولا همواره قائل به ناتوانی کشور بوده و ثانیا راه پیشرفت را در تبدیل شدن به اقمار غرب وانمود کرده است. این طیف در دوره‌های موسوم به سازندگی، اصلاحات و اعتدال، هر چه در چنته داشت رو کرد و نشان داد رویکرد او به غایت عقیم است. آنها خسارت‌های بزرگی را برجا گذاشته‌اند. رکورد تورم 49/6 را در سال 74 – بدون تحریم‌های فعلی- پدید آوردند؛ فساد و

ادامه مطلب  

چشمهای بی باران  

چشمهای بی باران                            
آسمان قهر کرده است
زمین به سیاهی ها سر تسلیم فرود آورده است
باد در سر زمین ناشناسی گم شده است
صدای باران چون رویای دور می ماند
 عطش درختان در زیر خروارهای ریزش برگ مدفون است
کسی  خش خش برگها را نمی شنود
و شاید چنین است که
چشمها بی رمق به روزمرگی ها دوخته شده اند
کسی دلش برای عاشقانه ها نمی تپد
سیاهی دیگر جوهر قلم نیست
رقص مردگان  رسام دل شده است
کسی نمی خواهد که عشق را فریاد زند؟
 غریو مهر رو به سوی

ادامه مطلب  

چرا آواز دهل از دور خوش است؟  

وقتی رسیدم میدون انقلاب پیاده تا دانشگاه رفتم. تهران که باشی انگار توی یه صف بزرگی. با جمعیت که بری به مقصد می رسی، نه اینکه بگم اون مقصد، مقصد درستیه، فقط مقصدی هست که همه به سمتش میرن، بیرون از صف کسی رو نمی بینی. دانشگاهم به اندازه ی بیرون شلوغ بود و از همون قاعده پیروی می کرد. کتابخونه رو که پیدا کردم. رفتم داخل و کتابم رو پیدا کردم. از نگهبان پرسیدم مخزن سه کجاست، گفت بالا. برای بالا رفتن پله ای نبود، رفتم کنار آسانسور که خانمی هم منتظر بود.

ادامه مطلب  

حواسم به تو است  

حواسم به تو است                                                 
 
دلش پر می کشد به دغدغه هائی که شاید مدتها است به اسارت نسیان در آمده اند . آرامش را خریده است به قیمت   بستن دل و روح و لبخندی به یار و شاید اشکی که در حسرتش دارد.
 در میان خلوتکده اش نشسته است و می داند که بیرون دیگر نه جیر جیرکی است و نه کرم شب تابی و نه گربه ای که به جستجوی شبانه آمده و بی گمان نه حوض و باغچه  ای که با چراغهائی روشن شوند  تا اندکی از تاریکی دلگیری و تنهائی را

ادامه مطلب  

کبوتر یا عقاب  

از سری نوشته های من در تاریخ ۲۸/۰۲/۹۲
 
کبوتر یا عقاب
خسته ام ! به اندازه سنگینی کوهی بر شانه هایم خسته ام. خسته ام از راه... از پرواز...از اینهمه پروازهای بی سرانجام و برگشتنهای بی سرانجام تر! گیربانم را آشفتگیهایی گرفته است که هر آن مرا به مرز جنون میرساند. چشمانم هراسان می شود از هم همه هایی که هریک مرا به خود می خواند بی هیچ حاصل... آنقدر بی حاصل که دلم میخواهد بیحاصلی محصولم باشد و کبوتر بودن شیوه ام!
بشوم کبوتر جلد بک برج بلند و استوار. پناه ببر

ادامه مطلب  

غر میزنم پس هستم  

به نام خدا
 
تمام روزهای کربلا به غر زدن گذشت. غر... غر... غر... آخرش آقای همسر دیگر کلافه شده بود: تو پیر بشی چی میشی!
راست میگفت ولی نمیشد نگفت. نمیشد ندید. نمی شد غر نزد. اتفاق خوبش شاید این باشد که تازگی ها فهمیده ام همه چیز هم اینقدر پر عیب و نقص و تاریک و سیاه نیست، این منم که فقط نیمه خالی لیوان را می بینم. فهمیدن همین نکته خودش کلی جای شکر دارد ولی دردی را دوا نمی کند. دست خودم نیست که حرص بخورم و همه چیز را با حالت ایده آلش مقایسه کنم و غر بزنم و

ادامه مطلب  

67.زائر  

جمعیت حشد الشعبی داشتن رژه میرفتن . داشتن از حرم میومدن .
عکس ها خوب نشد اما اگه یکم دقت کنید یه چیزایی معلومه.
واقعا اندکی تامل بد نیست .
کشوری که نه صنعت داره ؛ نه کشاورزی ؛ کشوری که جنگ زده هست 
اونوقت یه ماه و هر روز 24 ساعته با کمترین امکانات اطعام میدن . کلی التماس هم میکنن که حتما بخوری .
 
20 میلیون نفر غذا میخورن ، مینوشن ، اسکان داده میشن در حالی که آب از آب تکون نمیخوره .
در کدوم کشور خارجی دیگه ای اینچنین برنامه ای هست .
واقعا این حس از کجاس

ادامه مطلب  

در وفات حضرت معصومه (س) 3288  

در وفات حضرت معصومه (سلام الله)
چه حیف شد، نشد آخر به دلبرش برسد
دوباره باز به وصل برادرش برسد
به سرنوشت نوشتند از ازل ، در قم....
شکوه تربت زهرا به دخترش برسد
علاقه ای که پیمبر به دختر خود داشت
نوشته‌ اند به موسی‌ ابن‌ جعفرش برسد
کنار محملش آهسته‌ تر قدم بزنید
مباد گرد و غباری به معجرش برسد
ندید دیده نامحرمی عبایش را
خدا کند که به گوش برادرش برسد
ز پا فتاد و نیفتاد یا رضا زلبش
امید داشت که ساعات آخرش برسد
تنش کفن شد و اما برادرش نرسید
برای دفن

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز سی و چهارم، ابرهای شام خورده)  

Soheil R:دوچرخه ها را از کانتر تریلی خارج کردیم و دوباره در آغوش جاده بودیم. توقف پشت رودخانه، اجازه نداده بود، طبق پیش بینی، حرکت کنیم.به روستایی رسیدیم و تا خواستیم، آدرس دهیار را بگیریم که یک کلاس مدرسه معرفی کند، پسر جوانی، ما را برد منزل برادرش و اتاق میهمان خانه.
در بلوچ رسم است که بجای چای، دودپتی صرف شود، و ما آن شب کلی دود پتی نوشیدیم.متکاهای بزرگ بلوچی جای خود را به بالشت‌های زیبا، تغییر داده بودند، اثرات تغییر فرهنگی از بلوچستان تا هر

ادامه مطلب  

"لولهنگ"، نمونۀ بارزی از انحطاطِ علومِ عقلی  

بهرام مشیری:"علی نگهدارِت"، نمیدونم "دستِ علی به همراهِت"، "علی یارِت"، اونوقت "علی یارِت" چه مزخرفیه داری میگی؟ چه جوری علی یارَم؟ کجاست این علی که یارِ من باشه؟ لااقل این کار را هم میخواهی بکنی با، در تاریخ ها آمده است که "علی بن ابیطالب هرگز دروغ نگفت"، بیا اون راستگویی رو اقلاً گسترش بده، خودت هم راست بگو، کارِ خودت رو کردی، اما علی چگونه میخواد یارِ من باشه؟ اون بیچاره یارِ خودش نتونست باشه، زدند کشتنش.متأسفانه این عرض میکنم خانقاه ها هم ش

ادامه مطلب  

اولین و قدیمیترین فرش جهان  

اولین و قدیمیترین فرش جهان
اولین فرش جهان به تعبیری همان قدیمیترین فرش میباشد که فرش پازیریک است.در مقالات آینده اولین قالیشویی جهان و ایران را نیز ببینید.
فرش پازیریک در سالهای 1326تا1328خورشیدی توسط یک باستان شناس روس به نام سرگی رودنکو کشف شده است.
این فرش در کنار اشیای باستانی مشهور دیگر مانند: گلدان چوبی،مومیایی دوید،نقش اسب سواری به همراه آثار دیگر در گور یخ زده یکی از فرماندهان سکایی پیدا شده است.
این قالی از جنس پشم بوده و دارای رنگهای

ادامه مطلب  

درخشنده  

{ زمان : مرحله اولیه استقرار }
من [در حالی که با عجله سمت در اتاقشون حرکت می کنم] : « فقط دو تا سرگروه همراه من بیان ، اینجوری شناسایی مشکل میشه. از زمانی که پدافند گفت چند دقیقه باقی مونده؟»
- بی سیم : «3 دقیقه»
من [در حالی که در ِ اتاقشون رو میزنم] : «موقع رفتنه!»
او [در حالی که از اتاق خارج میشن]: «نگران نباش!طوری نمیشه...»
و با لبخندشون من رو آروم می کنن...
چهار نفری به سرعت به سمت در خروجی حرکت می کنیم و از ساختمون خارج میشیم ؛ مرتب پشت بیسیم اطلاع

ادامه مطلب  

بار دیگر .. روز اول - پس از تاریکی طولانی  

امروز اولین روز از زمستان سال 96 است .. بعد از ده روز آلودگی هوای شهر بهتر شده به مدده بارش باران .. و من عهد شکسته خود را از نو به دست میگیرم .. چرا ؟
روز چهارشنبه قبل از کلاس .. یک چیزی دیدم که الان که فکرش را می کنم می بینم ارزش اون همه حرص خوردن داشت . میخائیل رفته بود کنسرت همایون ... و حتی یک پشینهاد هم به من نداده بود ؟ چرا .. ما اینقدر از هم درویم . آره ..آرزو دورید خیلی دور چون اون نیم خواهد باشی .پس چرا مچاله شدی و دلت گرفت . اون آدم اصلن ت را نمی بین

ادامه مطلب  

شاید.. رفتن..  

 یه چند وقتی هست به فکر رفتن از اینجام یا شایدم دنبال دلیل موندن.. بعدش به خودم میگم نکنه بازم تصمیم موقتی باشه و دوباره بعد از چند وقت.. البته فکر کردن به اینکه دوباره بعد از چند وقت اتفاقاتی میوفته که برمیگردی به محیط اینجا و همون روال قبلی رو پیش میگیری.. خیلی ترسناکه برام.. اما نمیدونم.. وقتی تو فکرت نا امیدی و امیدواری در کنار هم باشن بالاخره کدوم قراره پیروز بشن.. حس خوب رفتن بعضی جاها و بودن کنار برخی آدمای خوبِ این روزگار میتونه حالتو عوض

ادامه مطلب  

داستان کوتاه  

انگار یک بمب اتم در بین پاهایم منفجر شد و بعد قطاری با سرعت از روی فک ام رد شد. تا کنون چنین دردی را متحمل نشده بودم. هنوز میزند یا شاید متوقف شده است؛ نمیدانم. روی هوا به هوش آمدم و چند لحظه بعد بوسه ای بر کف خیابان زدم. ماشینی با سرعت از من دور و دورتر شد. یک ساختمان آجرنما میبینم شبیه به خانه ام ؛ و ماشینی با مشخصات ماشین خودم. چرا ماشینم را پس آوردند؟طبقه ۵ ام واحد ۱۲ این باید نشانی واحد من باشد. بوی سیگار می آید. ولی من هیچوقت سیگار نمیکشم. نور

ادامه مطلب  

اولین و قدیمیترین فرش جهان  

اولین و قدیمیترین فرش جهان
اولین فرش جهان به تعبیری همان قدیمیترین فرش میباشد که فرش پازیریک است.در مقالات آینده اولین قالیشویی جهان و ایران را نیز ببینید.
فرش پازیریک در سالهای 1326تا1328خورشیدی توسط یک باستان شناس روس به نام سرگی رودنکو کشف شده است.
این
فرش در کنار اشیای باستانی مشهور دیگر مانند: گلدان چوبی،مومیایی دوید،نقش
اسب سواری به همراه آثار دیگر در گور یخ زده یکی از فرماندهان سکایی پیدا
شده است.
این قالی از جنس پشم بوده و دارای رنگها

ادامه مطلب  

مقاله کمکی دوم: نگارش داستانک یلدا  

 
داستانک
داستان فلَش، داستانک یا داستان کوتاه کوتاه (به انگلیسیFlash Fiction) ) قالبی در داستان نویسی است که در چند خط یا حداکثر یک صفحه نوشته می‌شود و در پی یک کشف ضربه زننده‌است. این کشف می‌تواند غافلگیر کردن خواننده و ایجاد شوک، شوخی و یا نمایش لحظه‌ای زیبا باشد در فارسی می‌توان آن را «داستان ناگهان»، «داستان لحظه»، و «داستان آنی» ترجمه کرد. برای تبدیل داستان کوتاه به داستانک لازم است که نویسنده بخش اصلی داستان کوتاه را در نظر بگیرد و آن را

ادامه مطلب  

نقش اخلاق در روابط عمومی  

 
 
    اخلاق ،یک مفهوم عمیق اما آشنابرای همگان است که معنای واحدی برای آن یافت نمی شود که مورد پذیرش عموم  واقع شود . اگر چه در تعریف اخلاق، میان دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد،لیکن دانشمندان اسلامی در این مطلب اشتراک نظر دارند که “مجموعه صفات روحی و خصوصیات درونی و ملکات باطنی که منشأ و مبدأ افکار وعقاید و گفتار و کردار و رفتار خوب یا بد می باشد، اخلاق نامیده می شود“.
 
   اهمیت مقوله «اخلاق» تا حدی است که انجمن جهانی روابط عمومی، سال ۲۰۰

ادامه مطلب  

کنیزک و زواری  

5 دیماه 96 ساعت8-10 کلاس45
من صبح زود کلاس داشتم اما خیلی خوابم میومد...میخواستم نرم کلاس اما یهو یادم افتاد با دکتر محمدی کلاس دارم و اگر نرم کلاس خیلی بد میشه بنابراین بیدار شدم و رفتم...رفتیم سر کلاس موسوی و چندتا دیگه از بچه ها بودند عباسی اومدو یه شعری رو روی تخته نوشت و گفت کنفرانس داره...همه بچه ها اومدن اما منیژه نیومده بود...استاد اومد و گفت این چیه؟؟؟  استاد همینطور میخندید با خودش(تا آخر کنفرانس آدم استرس میگیره والا انگار خطایی کرده یا اش

ادامه مطلب  

درخواست کمک فوری از رئیس جمهور حسن روحانی. و از نیروهای درستکار اطلاعات.  

درخواست کمک فوری از رئیس جمهور حسن روحانی. و از نیروهای درستکار اطلاعات.
لطفا خیلی سریع متن این پیام را در کاغذ آ4 چاپ کنید. و به اطلاع رئیس جمهور روحانی برسانید.
من توسط حس ششم خودم احساس می کنم که: رهبر و مجتبی خامنه ای و مزدوران بیت رهبر مثل حقانیان می خواهند مرا ترور کنند. و حتی احساس می کنم که: رهبر به چند نفر از تروریست ها پول داده است تا مرا ترور کنند. و حتی در عالم برزخ – حتی قیافه کسانی را می خواهند مرا ترور کنند را دیدم. و حتی وسیله ای را

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز سی و ششم، نامه)  

مسلم جان برادر خوبم سلام.وقتی که از کتاب و نوشت افزار فروشی شما در راسک، خرید کردم، شما را جوانی نیکو و ورزشکار یافتم و از آن جهت این نامه را به اسم شما مینویسم.دوست ما وحید که ما در ساحل درک با او آشنا شدیم، و به همراه همسرش بصورت کوله گردی از چزابه تا گواتر را طی کردند، شبی به من زنگ زد. گفت از درک تا گواتر، دایم حرف آن سه دوچرخه سوار بود و من هم به آنان میگفتم که از دوستان ما هستند.این روایت را از برای آن ذکر کردم که نشان دهم، نمایان کنم، اثر کا

ادامه مطلب  

صفا و صمیمیت درروز های کم داری(12)  

 
 صفا و صمیمیت درروز های کم داری(12)
لازم میدانم کمی به عقب برگردم ، قبل از اینکه توپ های پلاستیکی به ده راه پیدا کند و اصلا بچه های مدرسه چیزی به نام فوتبال را بدانند ، ما فوتبال را دقیقا به همین شکل امروزی بازی میکردیم  با این تفاوت که آن موقع  از توپ های لاستیکی کوچک که دور بعضی از آن ها از نمد پوشیده شده بود تا دوام آن را بیشتر نماید (بعضی سفید و برخی سیاه بودند ) استفاده میکردیم  و به این بازی ( قالئی ) می گفتیم ، حالا ریشه از کجاست نمی دانم ؟ ا

ادامه مطلب  

درباره رمان شکوه زندگی  

به قلم مترجمدربارة رمان شکوه
زندگی

 

شکوه زندگی درباره کافکا است؟ شکوه زندگی رمانی
عاشقانه است؟ شکوه رندگی رمانی زندگینامه‌ای است؟ اگر از من مترجم می‌شنوید این چند
خط را بخوانید.






شکوه زندگی روایت تردیدی است که به عشق می‌انجامد. تردید نسبت به چه؟
تردید نسبت به زندگی و تن دادن به آن. کافکا جایی خود را همواره
ایستاده  در آستانة زندگی توصیف می‌کند.
رمان شکوه زندگی بیش از آن که رمانی صرفا عاشقانه یا صرفا زندگینامه‌ای باشد،
روایت عشق و رو

ادامه مطلب  

 

ابراز نگرانی نجفی از افزایش آمار خودکشی

یک عضو شورای مرکزی فراکسیون امید با ابراز نگرانی از آمار خودکشی و به دنبال آن افزایش آمار افسردگی در کشور گفت: نام این مرگ‌ها را خودکشی نمی‌گذارم. خودکشی کلمه‌ای برای فرار ما از بار مسئولیت است و این بی مسئولیتی و روزمرگی ما را می‌کشد! مایی که نتوانستیم فرصت‌های برابر برای داشتن زندگی شادتر فراهم کنیم.


امتیاز خبر: 72 از 100 تعداد رای دهندگان 3092

خبرگزاری ایسنا: یک عضو شورای مرکزی فراکسیون امید با اب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >