خود روحیه دهی  

هر چی بنشینی وبه گذشته فکر کنی جز آه وافسوس دستاوردی ندارد.
بنابراین تصمیم گرفتم آهنگ گوش کنم با (هندزفری)،زبان بخوانم، جدول حل کنم،
کتابهای درسی را مرور کنم (آمادگی برای امتحان)،مقاله بنویسم ،پیشرفت کنم
وتا قبل از مردن کارهایی که دوست دارم را انجام بدهم.
پس از امروز غصه خوردن ممنوع ،قصه بخوان

ادامه مطلب  

5دی 95  

سلام و علیکم 
دقیقا این سلام اول پستارو نمیفهمم واسه کیه
یعنی میمیدم تا میخوام یه شکلک بذارم 
آخرشم بی خیالش میشم
بگذریم 
برویم سر اصل مطلب 
من کلا از کودکسالیا دیکته یا همون املا داغان بوووود 
اینجا جا داشت یه شکلک خجالت و البته خنده گذاشته نمایم
خلاصه اینکه من نمره -2هم گرفتم از دیکته
حالا بماند که ریاضی هیچ وقت زیر 18نشدم
همچین تفاوت هایی در من وجود داره ها
خلاصه 
امروز هانیه دخمل همساده و خواهر زاده خنگ ترم اومده بودن لغت بخونن
منم داشتم

ادامه مطلب  

به مناسب اربعین  

اربعين
قَالَ أَبو مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِیِّ(ع):عَلامَاتُ الْمُومِنِ خَمْسٌ صَلاةُ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الارْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ[تهذیب الاحكام، ج6، ص52]
از امام حسن عسگری نقل است که علامت مومن در پنج چیز است : 1. 50 رکعت نماز در شبانه روز ( با احتساب نماز واجب و مستحب ) 2. خواندن زیارت نامه مخصوص در اربعين 3. انگشرت به انگشت دست راس

ادامه مطلب  

تو همین مسیر که سمتت میام دستامو بگیر  

داشتم فکر می کردم شاید اتفاقاتی که داره می افته وبهش میگیم بد شانسی ، بدبیاری یا میگیم _ای بابا چرا این جوری شد؟ _این دیگه کیه؟ _ هیشکی منو نمی فهمه! . همه ، فرصت هایی هستن که یه روزی از خدآ خواستیم تا بهمون بده . شاید همون دعاهایی هستن که تو خلوت هامون کردیم و حالا مستجاب شدن ، همه از خدا خواستیم که کمکمون کنه شاید این تصادف این اتفاق بدی که برات افتاده این بدشانسی این آدمی که تو رو نمی فهمه همون کمک خداست .
این روزا دارم با خودم کلنجار میرم کمتر ق

ادامه مطلب  

قصه پایداری گروه همیار سالمند  

 به نام خدای مهرآفرین
گروه همیار سالمند، محله باشگاه نفت، منطفه 21یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود.زیر این طاق کبود، نه ستاره نه سرود   نمی دانم آن روز، روز چندم مرداد ماه یا چند شنبه یود، نمی دانم شاید مرداد 93. آن روز هر چه بود از روزهای تابستان، بهار یا پاییز فرقی نمی کند، زیرا ما افراد ناآشنایی از عمق کوچه های مه آلود بودیم. شاید مارا یک آشنای دور صدا زد. با آهنگ آشنای او ما ناگهان متولد شدیم و نام تازه ای بر خود گذاشتیم؛ "همیار سالمن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1